اين نوع است كه اگر محذوفش ذكر نشود گويند : حذف شده .
و گاهى در لفظ مقتضى وجود مفعول هست ، پس به وجود تقدير آن جزم حاصل مىگردد ، مانند :
( أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا )
« 1 » ،
( وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى )
« 2 » .
و گاهى امر مشتبه مىشود كه آيا حذف شده يا نه ، مانند :
( قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ )
« 3 » ، كه تصور مىشود معنى آن ( نادوا ) باشد ، پس حذفى در كار نيست ، و محتمل است ( سموا ) باشد كه حذف واقع است .
شروط آن :
و آن هشت شرط دارد :
يكى : وجود دليل ، يا حالى مانند :
( قالُوا سَلاماً )
« 4 » يعنى : سلّمنا سلاما ، يا مقالى مانند :
( وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً )
« 5 » يعنى : أنزل خيرا ،
( قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ )
« 6 » ، يعنى : سلام عليكم أنتم قوم منكرون . و از دلايل عقل است در جايى كه صحت سخن بدون تقدير محذوف محال است عقلا .
البته گاهى فقط بر اصل حذف دلالت مىكند بدون اينكه آن را تعيين بنمايد ، بلكه تعيين آن از دليل ديگرى استفاده مىشود مانند :
( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ )
« 7 » كه عقل دلالت مىكند كه آن حرام نيست ، زيرا كه تحريم به خود حرام كردن تعلق نمىگيرد ، بلكه حرام و حلال به أفعال تعلق مىگيرند ، پس به عقل دانسته شد كه در اينجا چيزى حذف شده ، و امّا تعيين آن - يعنى خوردن آن - از شرع استفاده شده ، و آن فرمودهء رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم : « انّما حرّم أكلها - همانا خوردن آن تحريم شده » زيرا كه عقل موارد حلال و حرام را نمىفهمد ، و امّا سخن مؤلف التلخيص كه گفته : آن هم از باب دلالت عقل است ، و سكّاكى بدون تأمل از او پيروى كرده ، بر مبناى اصول معتزله است .
و گاهى بر تعيين آنچه حذف شده نيز عقل دلالت مىكند ، مانند :
( وَ جاءَ رَبُّكَ )
« 8 » يعنى : امر او كه عذابش باشد ؛ زيرا كه عقل دلالت مىكند بر محال بودن
هامش
( 1 ) . فرقان ، 41
( 2 ) . نساء ، 95
( 3 ) . أسراء ، 110
( 4 ) . هود ، 69
( 5 ) . نحل ، 30
( 6 ) . ذاريات ، 25
( 7 ) . مائده ، 3
( 8 ) . فجر ، 22