تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اقتصار رأى دهند ، و منظورشان از اختصار : حذف به جهت دليل است ، و از اقتصار حذف بدون دليل ، و براى آن به مثل :
( كُلُوا وَ اشْرَبُوا )
« 1 » مثال مىآورند ، يعنى اين دو فعل را ايجاد كنيد ، و تحقيق مطلب آن است كه گفته شود - يعنى همان‌طوركه اهل بيان گفته‌اند - : گاهى غرض فقط خبر دادن و اعلام وقوع فعل است بدون اينكه تعيين گردد چه كسى آن را واقع كرده ، و بر چه كسى واقع شده است ، پس مصدر آن فعل با اسناد به فعل عام « 2 » آورده مىشود ، مانند : حصل حريق او نهب ، و گاهى تنها منظور اعلام به واقع شدن فعل براى فاعل است ، پس بر آن دو ( فعل و فاعل ) اقتصار مىشود ، و مفعول را نه ذكر مىكنند و نه در نيت مىآورند ، زيرا كه نيت شده بسان ثبت گرديده است ، و به آن محذوف نمىگويند چون فعل در اين مقصود به‌منزلهء آن است كه بدون مفعول باشد ، و از اين قبيل است :
( رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ )
« 3 » ،
( قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ )
« 4 » ،
( كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا )
« 5 »
( وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ )
« 6 » ، زيرا كه معنى چنين است : پروردگار من است كه فعل زنده كردن و ميراندن را انجام مىدهد ، آيا كسى كه متصف به علم است با كسى كه علم از او نفى مىگردد مساوى هستند ؟ خوردن و آشاميدن را ايجاد كنيد ، و اسراف را كنار بگذاريد ، و اگر ديدارى برايت حاصل شد . و از همين قبيل است :
( وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ . . . )
« 7 » ، نمىبينى كه موسى - عليه الصلاة و السلام بر دختران شعيب رحم كرد كه در حال راندن بودند و قومشان در حال آبيارى گله‌ها ، نه اينكه آنچه دختران مىراندند گوسفند بوده و آنچه قومشان داشته‌اند شتر ، و نيز مقصود از « لا نسقى » همان آب دادن است نه آب داده شده . كه شخصى بدون تأمّل و دقّت چنين تقدير كرده : « يسقون ابلهم - شترانشان را آب مىدهند » و « تذودان غنمهما - گوسفندان خود را [ آن دو دختر ] بازمىداشتند » و « لا نسقى غنما - گوسفندى را آب ندهيم » . و گاهى اسناد فعل به فاعلش و متعلق نمودن آن به مفعولش در نظر است كه در اين صورت هر دو ذكر مىشوند ، مانند :
( لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا )
« 8 » ،
( وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى )
« 9 » ، و
هامش
( 1 ) . طور ، 19 ( 2 ) . افعال عموم نزد ارباب عقول + كون است و وجود است و ثبوت است و حصول . ( 3 ) . بقرة ، 258 ( 4 ) . زمر ، 9 ( 5 ) . أعراف ، 31 ( 6 ) . إنسان ، 20 ( 7 ) . قصص ، 23 ( 8 ) . آل عمران ، 130 ( 9 ) . اسراء ، 32