از مقصود مورد قبول است ادا كردن أصل آن است ؛ يا بوسيلهء لفظى مساوى با آن ، و يا كمتر از آن كه مقصود را كاملا برساند ، و يا - به خاطر فايدهاى - بيش از آن ، كه گونهء اوّل مساوات ، و گونهء دوّم ايجاز و گونهء سوّم اطناب مىباشد .
اينكه مقيّد كرديم « مقصود را كاملا برساند » تا از خلل به آن احتراز گردد ، و اينكه گفتيم : « به خاطر فايدهاى » تا حشو و تطويل بيرون باشد ، و بدين ترتيب مساوات به صورت واسطه ثابت مىشود و از قسم مقبول محسوب مىگردد .
اگر بگوييد : چرا مساوات را در اوّل بحث عنوان نكردى ؟ آيا نفى آن را ترجيح مىدهى ، يا آن را مورد قبول نمىدانى ، يا به خاطر أمرى ديگر ؟
مىگويم : هم به خاطر دو علّت يادشده و هم جهتى ديگر و آن اينكه :
مساوات شايد كه يافت نشود ، بخصوص در قرآن ، و در تلخيص براى آن مثال آورده فرمودهء خداى تعالى :
( وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
- و مكر زشت جز صاحبش كسى را فرا نمىگيرد « 1 » ، و در ايضاح فرمودهء خداوند :
( وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا
- و هرگاه ديدى كسانى را [ كه براى خردهگيرى و طعن زدن ] در آيات ما به گفتگو مىپردازند « 2 » را ، ولى اين دو مثال را اشكال كردهاند به اينكه : در آيهء دوم موصوف « الذين » حذف شده ، و در آيهء اوّل لفظ « السّيّئ - زشت ، بد » اطناب است ، چونكه مكر هميشه زشت و بد است ، و اگر استثنا مفرّغ نباشد ايجاز است يعنى : « و لا يحيق المكر السيئ بأحد الّا . . . » ، و نيز در استثنا قصر واقع است ، و اينكه اين تعبير بر دست كشيدن از اذيت نسبت به همهء مردم برمىانگيزاند ، و از آنچه به آن منتهى مىشود برحذر مىدارد ، و اينكه تقديرش اين است كه مكر زشت به صاحبش ضرر بزرگى مىزند ، پس سخن به صورت استعارهء تبعى واقع شده به گونهء تمثيل ، زيرا كه « يحيق » به معنى « يحيط » است و جز در أجسام به كار نمىرود .
توجّه :
ايجاز و اختصار به يك معنى مىباشند ، چنان كه از مفتاح گرفته مىشود ، و طيّبى به آن تصريح كرده است .
هامش
( 1 ) . فاطر ، 43
( 2 ) . أنعام ، 68