تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
كه بر آن حمل مىشود « مؤوّل » نامند ، مانند فرمودهء خداوند :
( وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ )
- و او با شماست هرجا كه هستيد « 1 » ، كه محال است از نظر ظاهر و ذات نزديك خدا بود ، پس صرف نمودن آن از اين معنى متعيّن است ، و بايد بر قدرت و علم ، يا حفظ و رعايت خداوند حمل و تأويل گردد . و مانند فرمودهء خداوند :
( وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
- و فرودآر براى آنان ( پدر و مادر ) بال مذلّت خود را از روى مهربانى « 2 » كه محال است آن را بر ظاهرش حمل نماييم ، چون محال است براى انسان بالهايى باشد ، پس بايد كه بر خضوع و حسن خلق تأويل گردد . و گاهى لفظ بين دو حقيقت يا حقيقت و مجاز مشترك است ، و جايز است بر هر دوى آنها حمل شود ، خواه قائل شويم كه به كار بردن لفظ در هر دو معنايش جايز است يا نه ، و بنابراين وجهش آن است كه با لفظ دو بار خطاب شده باشد ؛ يك‌بار اين معنى ، و بار ديگر آن معنى ديگر ارداه شده باشد . و از مثالهاى اين نوع است :
( وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ )
« 3 » كه احتمال مىرود معنايش چنين باشد : ضرر نرسانند نويسنده و شهادت‌دهنده به صاحب حق كه در نوشتن و گواهى دادن ستم كنند ، و نيز احتمال دارد « لا يضارر » به فتح باشد ؛ يعنى : صاحب حق به نويسنده و شاهد ضرر نزند كه آنچه بر آنان لازم نيست وادارشان سازد كه بنويسند و گواهى دهند . آنگاه اگر صحّت دلالت لفظ بر تقدير متوقف باشد آن را « دلالت اقتضاء » نامند ، مانند :
( وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ )
« 4 » يعنى : أهل القريه ، و اگر متوقف بر تقدير نباشد و لفظ بر آنچه مقصود نيست دلالت نمايد ، آن را « دلالت اشاره » گويند ، مانند دلالت فرمودهء خداى تعالى :
( أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ )
« 5 » بر صحت روزهء كسى كه با حال جنابت صبح كند ، چون مباح بودن جماع تا طلوع فجر مستلزم آن است كه در قسمتى از روز جنب باشد . و اين استنباط از محمد بن كعب قرظى حكايت شده است .

فصلى در بيان مفهوم :

و مفهوم آن است كه لفظ - نه در خود نطق - بر آن دلالت كند ، و آن دو گونه
هامش
( 1 ) . حديد ، 4 ( 2 ) . اسراء ، 24 ( 3 ) . بقرة ، 282 ( 4 ) . يوسف ، 82 ( 5 ) . بقرة ، 187