نوع پنجاهم در مفهوم و منطوق قرآن
منطوق آن است كه لفظ در محل نطق و گفتار بر آن دلالت كند ، پس اگر فقط يك معنى را محتمل باشد و بر غير آن منطبق نگردد ، « نصّ » ناميده مىشود ، مانند :
( فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ -
« 1 » پس روزهء سه روز در حجّ و هفت روز هرگاه بازگشتيد كه آن ده روز كامل است ) .
و از عدهاى از متكلمين نقل شده كه گفتهاند نصّ در كتاب و سنّت جدّا كم است ، و امام الحرمين و ديگران در ردّ بر آنها مبالغه كردهاند ، امام الحرمين گفته :
« چون منظور از نصّ رساندن معنى مستقل و قاطع است كه جايى براى تأويل و احتمال در آن نباشد ؛ و اين معنى - هر چند كه با وضع صيغهها در لغت انجام نشده - ، با قرائن حالى و مقالى چقدر زياد است ! » .
و اگر معنى ديگرى نيز به طور مرجوح محتمل باشد ، آن را « ظاهر » گويند ، مانند :
( فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ )
« 2 » ، زيرا كه باغى بر جاهل و ظالم هر دو اطلاق مىگردد ، ولى در معنى دوم أظهر و أغلب است ، و مانند :
( وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ )
« 3 » كه هم به قطع شدن خون حيض ، و هم به وضو و غسل « طهر » گفته مىشود ، و در معنى دوم أظهر است .
پس اگر به جهت دليلى بر معنى مرجوح حمل گردد ، آن را « تأويل » ، و مرجوحى
هامش
( 1 ) . بقرة ، 196
( 2 ) . بقرة ، 173
( 3 ) . بقرة ، 222