تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و حواس اين امام جلالت اساس را در تفرق و توزع و انتشار آورد كه در روايت فضيلتشان با وصف اتصاف بتمييز حق از باطل و افراز حالى از عاطل از ساقط الاعتبار و مضطرب الحديثى كه خودش در تضعيف و جرح آن كوشيده بود اخراج حديث نمود و راه نقد و امعان و تامل و تدبّر را ترك گفته مسلك خلط و خبط را پيمود بار الها مگر آنكه اولياى آن امام عاليمقام از جا در آيند و از كمال مبالغه در حمايت حضرتش و ذبّ مسند او بسرايند كه حضرتش پس از تاليف و تصنيف مسند منيف بر اوهام و اغلاط و اضطراب و اختلاط و زيغ و اختباط ابن عمير اطلاع يافت و براى نصح اسلام و اهل اسلام باعلان و اعلام تضعيف و توهينش پرداخت لكن نحيف را در اين مقام نيز ياراى ضبط نخواهد ماند و گستاخانه خواهم گفت كه اين عذر بدتر از گناه‌ست و از قبيل تاويل القول بما لا يرضى به قائله مىباشد و هرگز راست نمىآيد زيرا كه سابقا در مجلد حديث ولايت دانستى كه حسب افادهء محققين سنّيه تنقيد و تحقيق و احتياط امام احمد به آن مرتبه بود كه در قرب زمان ارتحال خود حديث اعتزال را با آنكه رجال سند آن همه ثقات و عدول بودند چون با احاديث شهيره مخالف يافت از مسند خود بيرون ساخت پس اگر مقدوحيت عبد الملك بن عمير پس از تاليف و تصنيف مسند معلوم آن امام شده بود چرا اين حديث اعنى حديث اقتدا را كه قطع نظر از مخالف بودن با بسيارى از احاديث صفت مطعونيت سند را هم جامع آمده بود از مسند خود خارج نكرد ازينجا محقق شد كه براى درج اين حديث در مسند جز فرط محبت مرديه شيخين سببى ديگر نبود على الجمله چون خود كرده را علاجى نيست بايد كه امام احمد و اولياى او بسبب عبد الملك بن عمير چار و ناچار بمقدوحيت و مطعونيت اين طرق قائل و شاؤا أم ابوا بسوى قول بالحق و اذعان المصدق راجع وائل گردند دوم آنكه عبد الغنى در كمال بترجمهء ابن عمير گفته و قال محيى بن معين هو مخلّط و ذهبى در ميزان بترجمهء ابن عمير گفته قال ابن معين مخلّط و نيز ذهبى در مغنى بترجمهء ابن عمير گفته قال ابن معين مخلّط و عسقلانى در تهذيب التهذيب بترجمه او گفته و قال اسحاق بن منصور عن ابن معين مخلّط و در حاشيه كاشف بترجمه ابن عمير مذكورست و قال يحيى مخلّط ازين عبارات ظاهرست كه يحيى بن معين ابن عمير غير رزين را به تخليط مهين موصوف ساخته و ظاهرست كه ثبوت تخليط ابن عمير مطعون از ارشاد ابن معين ذى فنون كافى و وافيست در ازراء و اذراء اين خبر موهون و اسقاط اين زور و مجون از مرتبه رفيعه و منزلت منيعه اعتبار و ركون سوم آنكه ذهبى در ميزان بترجمهء ابن عمير گفته قال ابن خراش كان شعبة لا يرضاه هر گاه شعبه سالك شعب نقد و تحقيق و شاعب صدوع سبر و تدقيق ابن عمير را از مرتبهء قبول و رضا دور تر اندازد يعنى بمرتبه عتب و هجران و ترك و خذلان رساند پس از هوان و خسار اين خبر واضح الصغار و سقوط آن از درجهء اعتماد و اعتبار چه بايد پرسيد بلكه حضرات مخالفين را كه بملاحظهء آن در وجد و طرب مىآيند بلكه از مزيد فرح واشر و غايت مرح و بطر به حالت بيخودى و از خود رفتگى مىروند و بسوى ارتكاب رقص جمليها مىدوند مشتغل بكمال گريه و زارى و ناله و بيقرارى و از سكون و قرار عارى و لابس لباس ذلّ و خوارى بايد گرديد چهارم آنكه ذهبى در ميزان الاعتدال بترجمهء ابن عمير گفته قال ابو حاتم ليس بحافظ تغيّر حفظه هر گاه حسب ارشاد علّامه ابو حاتم كه از كمال نقد و تحقيق جارى در مضمار مسلم و بخارى بوده ابن عمير غير حافظ بلكه متغير الحفظ باشد خيال محال و توهّم سراسر اختلال وثوق خبر