تمسك شاهصاحب به « اقتدوا بالذين من بعدى . . . » ورد آن به ده وجه
قوله و نيز بر تقديرى كه دلالت بر مدّعا مىكرد مقاوم اخبار صحاح كه صريح دلالت بر خلافت ابو بكر و عمر دارند نمىتوانست شد مثل
اقتدوا بالّذين من بعدى أبى بكر و عمر
و غير ذلك اقول اين كلام غرابت نظام مخاطب كثير الاعتداء كه مشتملست بر احتجاج و استدلال بخبر موضوع اقتدا صريحا و بديها مخالف استبصار و اهتدا و دليل واضح بر ارتداء او برداء مكابره و مراء و برهان ساطع بر عدم مبالات بابداع فظائع هراء و فقدان اعتنا بظهور خزى و خسار تمسّك بكذب و افتراست و به حمد اللَّه المنّان كمال وهن و هوان و نهايت ركاكت و بطلان كلام مخاطب والاشان و احتجاج او به اين خبر منحزم الاغصان منهصر الافنان و بودن آن مورث غايت ذل و خسران و موجب اقصاى صغار و خذلان بدلائل باهره وثيقة الاركان و براهين زاهره رفيعة البنيان و حجج ظاهره مبهرة العنوان و وجوه فاخره عزيزة السلطان واضح و نمايان و روشن و تابانست
اول
آنكه تفوه به اين كلام جالب ملام ثبت كمال بعد خدام مخاطب قمقام از قانون مناظره و الزام و موضح نهايت مجانبت و انحياز تام از داب مباحثه و كلامست زيرا كه اخبار سنيه اگر چه حسب مزعومات ايشان در غايت درجه صحّت و ثبوت باشد هرگز نزد اهل حقّ قابليت التفات و اعتنا و صالحيّت احتفال و اصغا ندارد و ذكر آن هرگز بمقابله ايشان آبى بر روى كار نمىآرد بلكه تمسك بمتفردات و عنديات و مخصوصات خويش كردن و آن را معارض و مقابل او كه صريحه و براهين صحيحه اهل حقّ نمودن نهايت عقل و كياست و فهم و فراست خود ظاهر نمودنست و در حقيقت بسيارى از ادلّه و براهين زاهره را كه اهل اسلام بمقابله منكرين نبوّت احتجاج و استدلال بان مىكنند بوهن و ضعف و بطلان و سخف موسوم ساختنست زيرا كه بنا بر اين اهل كتاب را هم مىرسد كه بگويند دلائلى كه اهل اسلام از كتب اهل كتاب پيش مىكنند مقاوم ديگر تصريحات و تنصيصات كتب ايشان نمىتواند شد پس مخاطب قمقام به اين بانگ بىهنگام در پرده ردّ دليل اهل حقّ كرام نهايت تاييد و ابرام مرام منكرين اسلام و جاحدين نبوّت حضرت خير الانام عليه و آله آلاف التّحيّة و السلام بابلغ وجوه و اكمل طرق نموده
دوّم
آنكه الزام مخاطب قمقام به اين خبر صريح الانحزام بيّن الانجذام ظاهر الانثلام علاوه بر آنكه خلاف داب مناظره است كمال وهن و سخافت آن از كلام خود مخاطب نيز واضحست مخاطب در صدر همين كتاب تحفه فرموده درين رساله التزام كرده شد كه در نقل مذهب شيعه و بيان اصول ايشان و الزاماتى كه عائد بايشان مىشود غير از كتب معتبرهء ايشان منقول عنه نباشند و الزاماتى كه عائد باهل سنت مىشود مىبايد كه موافق روايات اهل سنت باشد و الّا هر يك را از طرفين تهمت تعصب و عناد لاحقست و با يكديگر اعتماد و وثوق غير واقع انتهى اين عبارت دلالت صريحه دارد بر آنكه روايات يك فرقه بر فرقهء ديگر حجّت نمىتواند شد كه يكى را بر ديگرى اعتماد و وثوق نيست پس چرا اين قاعدهء مقررهء خود را فراموش نموده مخالفت آن در اين مقام و ديگر مقامات آغاز نهاده و نيز درين عبارت ادّعاى التزام نقل در الزاماتى كه عائد به شيعه مىشود از كتب معتبره شيعه نموده پس قصد الزام شيعه به اين گونه روايات سراسر تكذيب خودست
سوم
آنكه نيز مخاطب در باب چهارم بعد ذكر حديث ثقلين گفته حالا در تحقيق بايد افتاد كه ازين دو فرقه يعنى شيعه و سنّى كدام يك متمسّك به اين دو حبل متينست و كدام يك استخفاف اين دو چيز عاليقدر مىكند و اهانت مىنمايد و از درجهء اعتبار ساقط مىانگارد و طعن در هر دو پيش مىگيرد براى خدا اين بحث را به نظر تامل و انصاف بايد ديد كه طرفه كارى