افاده كردهاند كه اين حديث شريف در مقام تسليه جناب امير المؤمنين عليه السّلام و دفع طعن منافقين لئام وارد شده و در كمال ظهور و لمعانست كه اگر اين حديث دلالت بر نفى امامت و خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام نمايد ايراد آن بمقام تسليه و تسكين و دفع ارجاف منافقين و معاندين نهايت مستقبح و منكر نزد عقل رزين خواهد بود و فخر رازى در مقام جواب ازين وجه حسب داب ناصواب خود كلامى مختلّ غير مربوط و تقريرى معتلّ و غير مضبوط كه با سؤال غير مطابق و با اصل مطلب غير موافقست وارد كرده يعنى گفته آنچه محصلش اين ست كه افاده اين كلام يعنى حديث منزلت براى اين نفى يعنى نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بعد جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم منع نمىكند از دلالت اين كلام بر فضل بيانش آنكه اگر امامى والى سازد پس خود را امارت بلده معين فقط بعد از آن والى سازد امام آخر بعد امام اول انسان آخر اين بلده را فقط پس طلب كند اين انسان آخر از امام ثانى توليت بلده ديگر را نيك مىشود از امام ثانى كه بگويد براى اين انسان آيا راضى نمىشوى كه باشى از من بمنزلهء اين امام پس اين كلام افاده فضيلت اين انسان مىكند و نفى تواليت از او سائر بلاد مىنمايد و همچنينست در اينجا انتهى و ركاكت اين تقرير و عدم ارتباط اين تنظير و سخافت اين تزوير بر متوقد خبير و ناقد بصير ظاهر و مستنيرست چه عدم استقباح اين كلام از امام ثانى به اين نظرست كه اين انسان آخر از و طلب توليت بلده ديگر نموده و در ما نحن فيه از جناب امير المؤمنين عليه السّلام طلب ولايتى و اقتراحى واقع نشده حتى يقاس احدهما على الآخر در اين جا منافقين و معاندين گذاشتن جناب امير المؤمنين عليه السّلام را كما يظهر من روايات ائمّة السّنية منشأ طعن و دليل نقص آن حضرت گردانيده بودند و گمان كرده بودند كه جناب رسالتمآب آن حضرت را نگذاشته مگر به اين سبب كه آن حضرت را معاذ اللَّه مبغوض مىدارد و معيت آن حضرت گوارا نمىكند پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 654
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٥٤