و همين سبب گفته نمىشود ما جاءنى زيد الا ان الجوهر الفرد حق زيرا كه درين هر دو حكم مخالفتى بيكى از دو وجه نيست و حاصل كلام آنست كه استثناى منقطع مقدر مىشود بلكه پس چنانچه در لكن مخالفت محققه يا مقدره ضرورست همچنين در استثناى منقطع و ظاهرست كه در عدم نبوت و ثبوت منزلت هارون براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام در صورت عدم عموم منازل منافاتى نيست بوجه من الوجوه و حال
انت منى بمنزلة هارون من موسى
الا عدم النبوة مثل ما جاءنى زيد الا ان الجوهر الفرد حق خواهد بود پس معلوم شد كه حمل الا انه لا نبى بعدى و استثناى آن از
انت منى بمنزلة هارون من موسى
سبب انحطاط كلام معجز نظام از افاده و لحوق آن بكلام غير مربوط و تركيب غير مضبوط مىكرد و العياذ بالله من ذلك و عجبست از تفتازانى كه با وصفى كه اين مقام هم از شرح عضدى ملاحظه كرده و شرح بعض الفاظ آن هم نموده باز مخالفت آن مثل مخالفت لزوم حمل استثنا بر استثناى متصل و لو بالتزام الحذف كه بعد اين حكم اعنى لزوم مخالفت استثناى منقطع متصلا با آن مذكورست نموده و هر گاه حال تفتازانى كه از محققين علم ادب و اصول فقه ايشانست به اين مثابه باشد از ديگران مثل كابلى و حضرت مخاطب كه تبحرشان در نحو و اصول ظاهرست چه شكايت توان كرد و محتجب نماند كه علامه قطب الدين محمود بن مسعود شيرازى هم در شرح مختصر ابن حاجب لزوم مخالفت استثناى منقطع با مستثنى منه افاده كرده و اتفاق علما برين معنى بتكرار و تاكيد ذكر كرده چنانچه بعد ذكر اختلاف در صحت استثنا از غير جنس گفته و إذا عرفت ذلك فاعلم انّ الكل اتفقوا على انّه لا بد لصحته أي لصحته
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٩٢