دلالتى ندارد و دليلى كه بر نفى علم حضرت امير المؤمنين عليه السلام باستخلاف ذكر كرده خيلى ركيك و سخيف و نهايت فاسد و باطلست كه هيچ عاقلى به آن تفوه نخواهد كرد چه اولا روايات صحيحين و ديگر صحاح سنيه از ذكر بكاء جناب امير المؤمنين عليه السلام خالى و عاريست پس تشبث به آن و آن هم بمقابله اهل حق بعد قدح اكابر ائمه سنيه در ثبوت حديث غدير بعدم ذكر شيخين آن را از طرائف تشبثاتست و ثانيا بكا كى دلالت بر فقد اطمينان قلب و عدم علم باستخلاف دارد چه ظاهرست كه بكاء آن حضرت على تقدير صحته بسبب مفارقت جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يا تاذّى از كلام منافقين اقشاب بوده پس استدلال به آن بر نفى علم و اطمينان محض مجازفت و عدوان و كذب و بهتانست عجب ماجراست كه گاهى ابن تيميه بكاء آن حضرت را دليل وهن و ضعف استخلاف آن حضرت مىگرداند و گاهى آن را برهان نفى اطمينان و فقدان استخلاف مىداند و قطع نظر ازين همه اگر بفرض باطل مسلم شد كه اين بكا و اين عرض دلالت بر عدم استخلاف قبل ازين و فقدان اطمينان و عدم صدور اين خطاب قبل اين وقت دارد پس انحصار خطاب درين روز خاص كه معنايش آنست كه اين خطاب سواى اين روزنه قبل آن واقع شده و نه بعد آن پس بوجه من الوجوه ثابت نمىشود چه جائزست كه بعد اين خطاب باز هم اين حديث در حق آن حضرت مكررا واقع شده باشد و آنچه گفته و لو كان علىّ بمنزلة هارون مطلقا لم يستخلف عليه احدا و حاصلش آنكه اگر على عليه السلام بمنزله هارون مطلقا مىبود استخلاف نمىكرد جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر آن حضرت احدى را پس جوابش آنكه بلا ريب جناب امير المؤمنين عليه السلام بمنزله هارون عليه السلام
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٤٣