آن حضرت عليه السّلام ترس از حاكمان ستمگر است « 1 » ؛ زيرا يارانى ندارد كه كاملا آگاهى و ايمان به آن حضرت داشته باشند و اوامرش را اطاعت و از درگاه او دفاع كنند و دشمنان را از ساحت مقدّسش دور سازند . بنابراين ، اگر غايب نمىگشت ، عاقبت كارش همان عاقبت پدران بزرگوارش بود : يا به شمشير كشته مىشد يا به زهر جفا مسموم مىگشت ؛ در حالىكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم - كه از روى هواى نفس سخن نمىگويد - چنين فرموده است :
« اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند ، خداوند آن روز را آنقدر طولانى خواهد ساخت تا اينكه مردى از خاندانم را برانگيزد . . . »
بنابراين ، غير از غيبت چاره چيست ؟
امّا ظهور امام عليه الصّلاة و السّلام : دانستيم كه غيبت آن عزيز معلول نبودن ياران با كفايت است . پس وقتى علّت چاره شود و از بين برود ، معلول نيز از بين خواهد رفت و آن حضرت ظهور خواهد كرد ؛ همچنانكه در مورد پيامبر خدا حضرت موسى عليه السّلام در جريان غيبتهايش پيش آمد .
وظيفهى مسلمانان در غيبت آن حضرت
اگر مسلمانان وضعيّت بد خويش را درك كنند و هواهاى نفسانى را از خود دور سازند و عقل را به قضاوت بگيرند و در اين بينديشند كه عاقبت كارشان به كجا كشيده و چگونه تفرقه و پراكندگى و از هم گسستگى و اختلاف دامنگيرشان شده و ثروتهايشان به تاراج رفته و حرمتشان هتك گرديده و خونهايشان ريخته شده است و چهطور از هر جهت ( چه از لحاظ فرهنگى و چه از لحاظ اجتماعى و مادّى و . . . ) به استضعاف دچار گشتهاند و نيروهاى شيطانى همه همداستان شدهاند و
هامش
( 1 ) . البتّه اين يكى از مهمترين علّتهاى غيبت است . بعضى از علل ديگر فاش نشده و پس از ظهور معلوم خواهد گشت و بعضى ديگر - از قبيل علّت مزبور و امتحان بندگان و بيرون آمدن مؤمنان از اصلاب كافران و . . . - در روايات آمده است . براى توضيح بيشتر ، رك . ترجمهى فارسى مكيال المكارم 1 : 158 - 160 . ( مترجم )