بسرة من عذق فشقّها و استخرج منها رقّا أبيض ، ففضّه و دفعه إليّ و قال :
« اقرأه فقرأته فإذا فيه سطران ، [ السّطر ] الأوّل : لا إله إلّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، و الثّاني :
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
: أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب ، الحسن ابن عليّ ، الحسين بن عليّ ، عليّ بن الحسين ، محمّد بن عليّ ، جعفر بن محمّد ، موسى بن جعفر ، عليّ بن موسى ، محمّد بن عليّ ، عليّ بن محمّد ، الحسن بن عليّ ، الخلف الحجّة .
ثمّ قال : « يا داود ! أتدري متى كتب هذا في هذا ؟ » قلت : اللّه أعلم و رسوله و أنتم ، قال : « قبل أن يخلق اللّه آدم بألفي عام . » « 1 »
هم از اوست كه گويد : خبرمان داد سلامة بن محمّد ، گفت : حديثمان آورد ابو الحسن علىّ بن عمر معروف به حاجى ، گفت : حديثمان داد قاسم بن حمزهى علوى عبّاسى رازى ، گويد : حديثمان داد جعفر بن محمّد حسنى ، گفت : حديثام آورد عبيد ابن كثير ، گويد : حديثمان آورد احمد بن موساى اسدى ، از داوود بن كثير [ رقّى ] كه گفت :
بر حضرت ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد عليهما السّلام در شهر مدينه وارد شدم . آن حضرت [ به من ] فرمود : « داوود ، چرا در آمدن نزد ما دير كردى ؟ » عرضه داشتم : در كوفه كارى برايم پيش آمده بود . فرمود : « هنگامى كه از كوفه بيرون آمدى ، چه كسى را آنجا ديدى ؟ » عرض كردم : فدايتان گردم ! عموى شما زيد را ديدم كه بر اسبى سوار بود و قرآنى با خود برداشته و با صداى بلند فرياد مىزد : از من بپرسيد ! از من بپرسيد ! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ؛ زيرا كه در سينهام علم و دانش بسيارى نهفته است . من ناسخ را از منسوخ بازشناختهام و مثانى و قرآن عظيم را دانستهام و منام آن علامت و نشانهى بين خداوند و شماها .
امام صادق ( عليه السّلام ) [ به من ] فرمود : « داوود ، دل به اين و آن سپردهاى ! » سپس صدا
هامش
( 1 ) . كتاب الغيبة : 87 - 88 [ باب 4 ، ح 18 ] .