نسبت به آنان چنان كشتارى مىكند كه واقعهى حرّه « 1 » در برابر آن ناچيز مىنمايد .
سپس درحالىكه مردم را به كتاب خدا و سنّت پيغمبر او و ولايت علىّ بن ابي طالب و بيزارى از دشمنش فرامىخواند ، از آنجا بيرون مىرود تا به ثعلبيّه « 2 » مىرسد . در آنجا مردى از بستگان نزديك او - كه از صلب پدرش است و به استثناى صاحب اين امر ، از همهى مردمان نيرومندتر و پردلتر است - بهپا مىخيزد و به آن حضرت عرضه مىدارد : اى مرد ! چه مىكنى ؟ تو دارى مردم را فرارى مىدهى ! آيا اين كارها به فرمان ( و عهدنامهاى از ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم است يا دليل ديگرى دارد ؟ خدمتكارى كه متصدّى امر بيعت است بر او بانگ مىزند كه : بر جايت بنشين و گرنه سر از بدنت جدا مىكنم ؛ ولى حضرت قائم عليه السّلام به او مىفرمايد : " فلانى ، ساكت باش . آرى ، به خدا سوگند ، عهدنامهاى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم همراه من است . فلانى ، آن خرجين و بسته و جامهدان را برايم بياور . " آن را مىآورد و عهدنامهاى را به نظر آن شخص مىرساند .
در اين موقع ، آن مرد عرض مىكند : خداوند مرا فداى شما گرداند ! اجازه دهيد بر سر مباركتان بوسه زنم . آن حضرت اجازه مىفرمايد و آن مرد پيشانى حضرتش را مىبوسد . سپس مىگويد : خداوند مرا فداى شما سازد ! بار ديگر از ما بيعت بگيريد و آن حضرت بيعت خود را تجديد مىكند . »
حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام فرمود : « گويى آنان را مىنگرم كه بر فراز نجف كوفه بالا مىآيند . سىصد و ده و چند مرد . انگار دلهايشان پارههاى آهن است . جبرئيل از سوى راست ، ميكائيل از سمت چپ و رعب ( در دل دشمنان ) به مسافت يك ماه پيش
هامش
( 1 ) . روز حرّه روز معروفى است كه در آن ، سپاهيان دژخيم يزيد بن معاويه اهل مدينه را قتل عامّ و اموالشان را تاراج و غارت كردند . در اين واقعه - كه در ماه ذى الحجّة الحرام سال 63 هجرى اتّفاق افتاد - تعداد بسيارى از مهاجران و انصار كشته شدند . [ حرّة واقم سنگستان شرقى مدينه بود . سپاه ياد شده ، به فرماندهى مسلم ( مسرف ) بن عقبهى مرّى ، در آن اردو زدند و با مردم مدينه - كه به دفاع به سوى آنها شتافتند - سخت جنگيدند و بر آنها پيروز آمدند . ]
( 2 ) . از منزلگاههاى بين راه مكّه تا كوفه است . ( مترجم ) [ در متن : تغلبيّه ]