رو و يك ماه پشتسر آن حضرت حركت مىكنند « 1 » . خداوند او را به وسيلهى 000 ، 5 فرشتهى نشاندار مدد مىدهد تا وقتى كه به نجف مىرسد ، به اصحابش مىفرمايد :
" امشب را به عبادت بگذرانيد . " پس ايشان آن شب را با ركوع و سجود و تضرّع به درگاه خداوند به صبح مىآورند . صبحگاهان حضرتش دستور مىدهد : " راه نخيله را با ما پيشگيريد " ؛ درحالىكه در كوفه ارتشى مجهّز « 2 » هست . » راوى پرسيد : ارتشى مجهّز « 3 » ؟ ! فرمود : « آرى ، به خدا سوگند . پس آن حضرت به سوى نخيله روى مىآرد . در نخيله به مسجد ابراهيم عليه السّلام مىرسد . [ آنجا ] دو ركعت نماز مىگزارد . در آن هنگام ، سپاهيان سفيانى از مرجئه « 4 » و غير آنها از كوفه خروج مىكنند . آن حضرت به اصحاب خود فرمان مىدهد : " بر آنها حمله كنيد . " سپس فرمايد : با آنها بجنگيد . »
امام باقر عليه السّلام فرمود : « به خدا سوگند كه احدى از آنان از خندق نمىگذرد كه خبر ببرد .
سپس آن حضرت داخل كوفه مىشود . پس هيچ مؤمنى باقى نمىماند مگر اينكه در آنجا باشد يا شوق آن را در سر داشته باشد و اين قول [ مولا على ] امير المؤمنين عليه السّلام است . سپس به اصحاب خويش فرمايد : " براى نابودى اين طاغوت
هامش
( 1 ) . مقصود اين است كه خداوند رعب و وحشت را به فاصلهى يك ماه پيش از رسيدن سپاه آن حضرت عليه السّلام و يك ماه پس از گذشتن آنها ، در دل دشمنانش قرار مىدهد كه از آن حضرت بيمناك و وحشتزده خواهند بود . ( مترجم )
( 2 و 3 ) . يا : خندقى عميق . ( مترجم )
( 4 ) . دربارهى مرجئه اختلاف است . گفتهاند : آنها فرقهاى از فرق اسلامىاند كه معتقدند با وجود ايمان هيچ معصيتى ضرر ندارد ؛ همچنانكه با وجود كفر ، هيچ طاعتى سودبخش نيست . آنان را از اين جهت مرجئه ناميدهاند كه معتقدند : خداى - تعالى - عذابشان را از گناهان به تأخير انداخته است ( - إرجاء ) و از ابن قتيبه است كه گفته : اينان كسانىاند كه مىگويند : ايمان قول بدون عمل است ؛ چون كه قول را مقدّم و عمل را مؤخّر مىدانند . بعضى از مذهبشناسان گفتهاند : مرجئه همان فرقهى جبرىاند كه گويند : بنده را هيچ فعلى نيست و اينكه فعل به او نسبت داده مىشود از روى مجاز است ؛ چنانكه گويند : رود جارى شد و آسيا چرخيد . اينكه جبريان را مرجئه ناميدهاند از آن است كه امر خداوند را به تأخير مىاندازند و گناهان كبيره را مرتكب مىشوند . ( مجمع البحرين 1 : 177 مادّهى رجا )