راوى با آن همه اظهار سنيت ، چگونه به اين استدلال صريح الاختلال ، و احتجاج واضح الاعوجاج ، رضا داده ، خلاف اجماع اهل اسلام را ظاهر كرده ، ناصبيت و عداوت خود برملا افكنده ، و قطع نظر از آنكه اين استدلال واهى مستلزم نفى خلافت مطلقه جناب امير المؤمنين عليه السلام است ، مصيبت عظمى و داهيهء فقما و قيامت كبرى بر سر حضرات اهل سنت بسبب اين استدلال برپا مىشود ، يعنى بنا بر اين لازم مىآيد كه خلفاى ثلثه هم امام و متصرف امور مسلمين نباشند .
پس اگر از اين حديث نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السلام ثابت خواهد شد ، بطلان خلافت ثلثه هم واضح خواهد گرديد ، فيكون ضرره على السنية اكبر من نفعه ، و يفتق عليهم من ذلك ما لا يقدرون على رقعه .
و حل تحقيقى اين روايت بر تقدير تسليم اين است كه محتمل است كه مراد از آن نفى مولائيت ديگرى در حيات جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم باشد ، و مولائيت جناب امير المؤمنين عليه السلام كه از حديث غدير ثابت است محمول بر ما بعد جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم خواهد شد كما سيجيء شرحه فيما بعد ذلك انشاء اللَّه تعالى ، پس منافات اين روايت با حديث غدير هرگز متحقق نگردد تا احدى از ارباب عقل و فهم بسبب اين روايت توهم ابطال حديث غدير تواند كرد .
عجب كه رازى بجواب احتجاجات متينهء اهل حق خرافات واهيه و احتمالات ركيكه ذكر كرده ، تخليص خود از مضيق الزام خواهد ، و در اين جا بچنين احتمال ظاهر الصحة ، كه اصلا اشكالى پيرامون ان نمىگردد ، التفات نكند ، و بلا تدبر و تأمل زعم منافات و تناقض و اختلاف در خبر ممكن الاجتماع و الائتلاف نمايد ، و خود را ضحكهء ارباب تحقيق و نظر
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣١٧