كه وزير على بن عيسى اراده كرد ، كه اصلاح كند در ميان ابن أبى داود و ابن صاعد ، پس جمع كرد هر دو را و قاضى ابو عمر هم حاضر شد ، پس وزير بابو بكر گفت : كه أي ابو بكر ابو محمد يعنى ابن صاعد بزرگتر است ، پس اگر برميخواستى بسوى او ، پس ابو بكر بسبب مزيد كبر و خود پسندى ، ابا از قيام و استنكاف از تواضع براى ابن صاعد عمدة الفخام نمود ، تا آنكه وزير نحرير از اين كبر و تصلف و تمطى و تعسف بدل رنجيد ، و بكلمهء بليغهء أنت شيخ زيف متكلم گرديد ، پس ابو بكر بن أبى داود ، بجواب ارشاد باسداد وزير كبير گفت : كه شيخ زيف كسى است كه كذاب است بر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و هر گاه وزير پرسيد كه كيست كذاب ؟ گفت : كه اين است يعنى ابن صاعد ، و بعد از اين ابن أبى داود برخاست .
پس از اين افاده تحقق چند صفت مهلكه در ابن أبى داود ظاهر گشت :
يكى از آن عجب و ادلال ، دوم كبر و تعلى و نخوت جهال ، سوم حسد و عداوت و بغض بعض ائمه باكمال ، چهارم جسارت بر كذب عظيم ، و ادعاى بودن يحيى بن صاعد كذاب بر خداى ذو الجلال ، و ظاهر است كه كذب ، و كبر ، و حسد ، و بغض ، و عجب ، و ادلال ، محض زيغ و ضلال ، و مخالفت ارشادات رسول خداى متعال ، و مورث انواع و بال و نكال ، و موجب نهايت بعد از درجه اهل فضل و كمال ، و انحطاط از مرتبهء ائمه متورعين اقيال است ، و فضايح و شنايع اين صفات مهلكات ، بالاتر از آن است كه استيعاب توان كرد .
اما قبايح عجب پس حجة الاسلام سنيان حضرت ابو حامد محمد بن محمد غزالى در « احياء العلوم » در كتاب ذم الكبر و العجب از ربع مهلكات گفته ) :
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٤٩