در عبادت خواهند كرد ، و كوشش در آن خواهند نمود ، كه مردم را بعجب خواهند آورد ، ظاهر است كه اين مدح اصلا نفعى بايشان نمىرساند ، بلكه شناعت حالشان دو بالا مىگرداند .
و همچنين وصف جاحظ بخرّيت و ناقد و ما ماثله ، با وصف ظهور ناصبيت او ، نفعى به او نمىدهد ، و وزنى ، براى او نمىنهد .
و نيز در « كنز العمال » مسطور است » :
يخرج قوم أحداء اشداء ، ذلقة السنتهم بالقرآن يقرءونه ، ينثرونه نثر الدقل لا يجاوز تراقيهم ، فاذا رأيتموهم فاقتلوهم و الماجور من قتله هؤلاء . ( حم طب ، ق عن ابن أبي بكرة ) [ 1 ] .
« از اين روايت كه آن را ابن حجر عسقلاني هم در « فتح الباري » از طبري نقل كرده ، واضح است كه جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم خوارج را به احداء و اشداء وصف كرده و ظاهر است كه لفظ اشداء از الفاظ نهايت مدح است كه در قرآن شريف در حق صحابه وارد شده ، قال اللَّه تعالى :
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ
الآية [ 2 ] .
و نيز در اين روايت وصف ايشان بذلاقت لسانشان به قرآن واقع است و پر ظاهر است كه اين اوصاف ثلثة هرگز دليل برائت خوارج از عيوب نمىشود .
پس همچنين اوصاف ثلثهء جاحظ اعني خريت ، و ناقد ، و بصير ، دليل برائت او را از نصب و عداوت نيست ، كما هو ظاهر مستنير
وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ
.
هامش
[ 1 ] كنز العمال ج 11 ص 206 ح ( 31247 ) .
[ 2 ] الفتح 29 .