تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و سيد گفتن بسيرت مؤمنان صالحانند ، و بايذا و اهانت كردن كافر مىگردند
« فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ »
يعنى دل را موافق طبع نمىكنند ، و هيچ فرقى نمىكنند كه هر چند شيرينى مطبوع صغار است سرانجام زيان كار است
« وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ »
اگر به بيني صورت ايشان بعضى دستارها بزرگ و كتاب در آستين كرده ، و بانگ
« أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ »
بنام خود در داده ، و بعضى دراع و كفن و خرقه پوشيده و صوف ببر كرده پس ترا خوش آيد صحبت ايشان و خوش آيد تو را شنيدن گفتار ايشان بگويند شما خزاده‌ايد ، و ايمان ما بر جد شما ، و ارادت بر پدر شما على بن أبي طالب رض « اقوالهم كاقوال الانبياء و افعالهم كافعال الشيطان » به اين گفتارها .
كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ
[ 1 ] در تعظيم و كردارها مر ايشان مانند درخت خشك‌اند ، اگر چه باران علم و قطرات سلوك بر ايشان مالامال ، اما شاخ دوستى اولاد رسول و ميوهء حب خاندان در دل نروييده .
درخت سبز داند قدر باران * تو خشكى قدر باران را چه دانى
« السعيد من سعد في بطن امه ، و الشقي من شقي في بطن امه »
ناديده‌نى شناسد خورشيد را خبر * خود كوزه گر چه داند ياقوت را بها
يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ
[ 2 ] منافق هميشه بزدل و ترسنده است ، دل نهادن نمىتواند ، چنانچه كينه در سينه با خاندان دارد ، از ايمان برگشتن نمىتواند ، از بد دلى خود هر آوازى كه برايد دشمن دارند ، ترسند مگر كسى بر نفاق ما مطلع شود .
هامش
[ 1 ] سورة المنافقون : 4 [ 2 ] سورة المنافقون : 4