مىشوند . در اين دهكده زمانى كه آنحضرت مىخواهند براى نماز وضو بگيرند ، ناگهان چشمهاى ظاهر مىشود كه هنوز هم باقى است . سپس به دهكدهء سناباد مىروند ، در راه از كنار كوهسنگى عبور مىكنند و اين كوه را دعا مىفرمايند و نتيجهء اين كار بقول اهالى اين است كه مردم بعد از آن در اين كوه سنگ معدن يافتند كه هنوز هم در آن موجود است .
در سناباد امام در منزل حميدين قحطبهء طايى « 1 » كه در اين دهكده سكونت داشته است توقف مىكنند . همچنين گفتهاند كه به قبه « 2 » يا مقبرهء هارون الرشيد نيز وارد مىشوند . در اينجا مىگويند كه آن حضرت خطى بر ديوار مىكشند و مىگويند ، اينجا آخرين منزل من خواهد بود . من در اينجا دفن خواهم شد . سپس امام از سناباد ، به توس و از آنجا به سرخس و سرانجام به مرو مىروند . در اينجا مورد استقبال مأمون قرار مىگيرند و به تعاقب اين امر مأمون آن حضرت را به ولايتعهدى و جانشينى در خلافت انتخاب مىكند .
صنيع الدوله مىگويد ، ابتدا آن حضرت از قبول ولايتعهدى سر باز زدند اما بعد بخاطر دسايس و حيلههايى كه مأمون به كار برد ، ايشان اين مقام را پذيرفتند . سپس مأمون دستور داد تا مردم لباسهاى خود را كه به رنگ مشكى و به نشانهء پيروى خلفاى عباسى بود به رنگ سبز كه نشانهء ارادت به ابو طالب پدر حضرت على و اعقاب ايشان است تغيير دهند .
بدين مناسبت مأمون اعلام بارعام نمود . پسر وى عباس ، بزرگان ، قضات و سران سپاه وارد شدند و همگى با امام بيعت نمودند ، مأمون سپس از امام خواست تا سخنانى ايراد فرمايند . امام ضمن بياناتى مختصر فرمودند : شما به گردن ما حق داريد كه توسط ما راهنمايى شويد و اكنون كه شما ما را به عنوان رهبر خودتان برگزيدهايد بر ما نيز تكليف است كه در راهنمايى شما كوشا باشيم .
به دستور مأمون بنام حضرت رضا ( ع ) مقادير زيادى سكهء دينار و درهم زده مىشود .
صنيع الدوله شرح مىدهد كه چگونه در موقع جمعآورى اين مطالب يكى از همين درهمها به دستش افتاد و او نيز نقشى از آن را در كتاب خود مىآورد . روى اين سكه نام خليفه
هامش
( 1 ) - حميد بن قحطبه طائى سردار معروف جنگهاى بنى عباس عليه بنى اميه است . از طرف ابو مسلم مأمور فتح طوس گرديد و بعدها از طرف منصور و مهدى عباسى بامارت خراسان منصوب شد . در بين نوغان و سناباد باغى بزرگ و كاخى مجلل بنا كرد و هارون الرئسيه خليفهء عباسى در سنه 193 هجرى قمرى در همين محل درگذشت و به خاك سپرده شد . م .
( 2 ) -Kubba.