تبادل خوبى از هدايا داشتيم .
پرورش اسب و رونق آن در بجنورد از جمله مواردى بود كه تعجب مرا برانگيخت .
قبلا گفته بودم كه وضع اسب در خراسان چندان تعريفى نداشت . حال آنكه در اينجا به تعدادى از اسبهاى خيلى خوب برخوردم .
رئيس شجرهنامهء خود را به من داد . اما مدت زمانى طول كشيد تا توانستم نواقص آن را بر طرف كرده و آن را كامل كنم . آنچه را كه من توانستم در مورد پدران وى دريابم مربوط به سال 1600 ميلادى به بعد مىشد . يعنى زمانيكه اول بار كردهاى شاديلو در زمان شاه عباس صفوى پا به اين ديار نهادند .
از اين قرار كه : ( 1 ) قورچى يوسف « 1 » و بعد از وى ( 2 ) امير گنه خان و به همين ترتيب ( 3 ) دولى خان ، ( 4 ) جعفر قلى بيك ، ( 5 ) دولى خان دوم ، ( 6 ) ابراهيم خان ، ( 7 ) نجف قلى خان ، ( 8 ) حيدر قلى خان ، ( 9 ) خان بابا خان كه شخص اخير پدر يار محمد خان سهام الدوله است .
طبق گفتهء صنيع الدوله ، نجف قلى خان يكى از رؤسايى بود كه در سال 1813 م .
اسحق خان قرايى او را به اتحاد با خود خواند . ولى او نپذيرفت . همچنين او همراه با ديگر بزرگان خراسان در رويارويى با اسماعيل خان سردار دامغان در سال 1814 م . در محل خواجه ربيع شركت داشت . به سال 1815 م . نجف قلى خان نيز طعم شكست را چشيد .
گفته مىشود كه در طول قيام سالار بجنورد يكى از مناطق مهم و نقشآفرين بوده است . در سال 1847 م . حمزه ميرزا حشمت الدوله كه مأمور سركوبى اين قيام شده بود به بجنورد رسيد . در اين موقع سالار به سرزمين تركمنها پناه برد و به زودى ، همين كه حمزه ميرزا بازگشت به همراهى تعدادى تركمن مراجعت نمود . حمزه ميرزا بار ديگر به بجنورد بازگشت و اينبار بساط سالار را برچيد .
در سال 1849 م . جعفر قلى خان بجنوردى از شهر خارج شده و با حسام السلطنه كه بعدا به والىگرى خراسان منصوب شده بود ، ملاقات كرد و با او دست اتحاد و دوستى داد .
در سال 1850 م . مشهد تسخير گرديد و به غايله سالار خاتمه داده شد .
بعد از نجف قلى خان پسر سوم وى ( 8 ) حيدر قلى خان به قدرت رسيد . اين شخص اولين كسى بود كه شاه عنوان سهام الدوله را به او داد .
هامش
( 1 ) - اين سلسله با اندك تفاوتى در ص 138 مطلع الشمس تأليف محمد حسن خان صنيع الدوله ( اعتماد السلطنه ) آمده است . چاپ فرهنگسرا .