گرفت اين وضع مدت زيادى به طول نيانجاميد . محمد ناصر خان ثروت خيلى زيادترى در اختيار داشت و توانست در اواسط سال 1895 م . بار ديگر قدرت را بدست آورد .
از قوچان به فرخان « 1 » ده ميل آنطرفتر در پايين دره رفتيم . از سه دهكده عبور كرديم كه تمامى در اثر زلزله آسيب ديده و مجددا بازسازى شده بودند . اثرات زلزله در نزديكى فرخان ديگر مشاهده نمىشد . فرخان بطور كلى مصون از صدمات زلزله بجاى مانده بود . در اينجا سردار نور محمد خان نيز كه از طرف حاكم مأمور همراهى ما تا مرز شده بود به ما ملحق گشت . او رياست چهارصد خانوار را بر عهده داشت كه رضا قلى خان به اخال كوچ داده بود و در ازاى سهميهاى برابر با 80 سوار در نيروى نظام دولت سه دهكدهء وى را از دادن ماليات معاف كرده بود .
در وسط اولنگ يا چمن ليلى چادرها را برافراشتيم . ناحيهاى بود كاملا پوشيده از سبزى كه قوچان تمامى علوفهء مورد نياز خود را از آن تأمين مىكرد . مىگفتند علفهاى اينجا تا 90 سانتيمتر قد مىكشند كه آنها را مىچينند و به اندازهء معينى مىتابند و بعد از خشك كردن بر پشت الاغها به شهر حمل مىكنند . در وسط چمن مقدار زيادى علوفه را چيده و انباشته كرده بودند و در زمينهاى اطراف نيز تعدادى از بهترين احشام و دام به چرا مشغول بودند .
لغت چمن را در ايران و افغانستان زياد استعمال مىكنند . دقيقا نمىتوان گفت كه چه كلمهاى به درستى مىتواند مفهوم آن را بيان كند ، گاهى اوقات از لغات مرتع يا چراگاه براى ترجمهء آن استفاده مىشود كه اينها نيز صددرصد رسا نيستند .
در اين سرزمينهاى نسبتا خشك مردم به غير از كشتزارها ، سبزى ديگرى نمىشناسند « 2 » . مگر در محلهايى كه آب به وفور يافت شود و زمين كشاورزى نيز به اندازهء كافى باشد . در اين صورت اگر آب زيادى هم اضافه بر مصرف كشت و كار باشد و زمينهاى بىحاصل را نيز براى تمام مدت سال دربرگيرد . به مرور ايام تمامى زمينهاى زير آب به علفزار تبديل مىشود كه آن را چمن مىنامند . اين چمن زمينهاى وسيعى را در برمىگرفت و يكى از مراتع و مناظر ديدنى قوچان و حوالى آن بود .
چمن معمولا در اختيار حاكم است يا بدولت تعلق دارد و مردم عادى نمىتوانند
هامش
( 1 ) - دهى است از دهستان كهنه فرود شهرستان قوچان . فرهنگ آبادىهاى ايران . جلد 21 .
( 2 ) - اين نظر مؤلف كتاب دور از واقعيت است . از ازمنهء بسيار گذشته مردم اين آب و خاك با انواع سبزى ، گل و گياه و درخت آشنائى كامل داشتهاند . طب سنتى ايران پايهاش بر گل و گياه نهاده شده است . كتاب صيدنه تأليف ابو ريحان بيرونى بهترين دليل بر اين مدعا است .