تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بعد از ظهر همه مردم در مراسم شبيه شركت جستند . اين يك نمايش مذهبى است كه در مركز شهر برگزار مىشود . هر روز صحنه‌هاى مربوط به همان روز از واقعهء كربلا را اجراء مىكنند و امروز اوج اين نمايش يعنى شهادت امام حسين ( ع ) بود . مىگفتند كسى كه نقش امام حسين ( ع ) را بر عهده دارد ، سرانجام از اسب بر زمين مىافتد و در حالى كه با پارچه‌اى روى او را مىپوشانند صحنه‌هاى مربوط به جدا كردن سر آن حضرت از تن اجراء مىگردد . در آخر يك سر مجسمه‌اى را به عنوان سمبل بر سر نيزه مىكنند و در حالى كه انبوه عزاداران با حالتى گريان آن را دنبال مىكنند به راه مىافتند . بعد از ظهر به تماشاى مردم ايستادم كه از مراسم شبيه بازمىگشتند . تعداد زنان به نحو قابل توجهى زياد بود ، گفته مىشد كه در طول ماه محرم به زنان اجازه داده مىشود تا در مراسم عزادارى شركت جويند و آنان نيز نهايت استفاده را از فرصت به دست داده مىكنند . البته همهء زنان پوشيده و كاملا حجاب را رعايت كرده بودند . هشتم ماه اوت 1894 م . روز تولد شاه بود ، از طرف مقامات دولتى ايران مراسم خاصى در بزرگداشت اين روز برپا مىگرديد ، از مدتها قبل دستهء موزيك ايرانى به تمرين نواختن سرود ملى انگليس و روس مشغول بود . والى خراسان نيز به سختى سرگرم فراهم آوردن مقدمات لازم براى برگزارى مراسم بود . ايرانيان معمولا هر عيد يا ولادتى را يك شب قبل جشن مىگيرند . براى مثال اين مراسم در شب هفتم اوت از طرف حاكم كل برپا گرديد . اين جشن به سبكى ايرانى ترتيب داده شده بود از ساعت 8 تا حدود 11 شب در باغ برگزار گرديد . تمام مدت دستهء موزيك مشغول نواختن بود ، مردم زيادى در ميدان جمع شده بودند و حوالى ساعت 5 / 11 مراسم آتش‌بازى را برپا كردند . ساعت 9 صبح روز بعد نوبت ديدار ما با والى و عرض تبريك بود ، به همين منظور نيز در لباسى تماما رسمى در حالى كه دوك و ملابخش ما را همراهى مىكردند به ديدار والى رفتم و مراتب تهنيت و شادى خود را از فرا رسيدن اين روز به وى اعلام كردم . براى برگزارى اين مراسم باغ به نحو زيبايى توسط صدها فانوس چراغان گرديده بود . در يك تالار بزرگ كه به زيبايى فرش و تزيين شده بود از ما پذيرائى كردند ، مبلمان اين تالار را از بمبئى آورده بودند . جالب بود كه تمام اين مبلمان نزديك به 900 ميل يعنى از بندرعباس تا مشهد بر پشت شترها حمل شده و اصلا صدمه‌اى نديده بود . شام در يك چادر باز صرف گرديد . هوا به قدرى سرد بود كه با وجود به تن داشتن لباس مناسب فصل باز احساس سردى مىكردم ، والى ، وزير خراسان ، كارگزار ، حكيم‌باشى ، جانشين سركنسول روس ، مترجم او ، مدير بانك ، دوك ، ملابخش و من ، ده نفرى گرد هم جمع شده بوديم . براى سلامتى و