محرم را از كنسولگرى ايران در استانبول مشاهده كرده بودم . در مشهد نيز مانند استانبول مردم عزادارى كه در مراسم شركت جسته بودند . لباس سياه روزهاى قبل را از تن بدر آورده و كفن سفيدى پوشيده بودند . از آنجا كه اين منظره را قبلا هم ديده بودم به اندازهء روز قبل متعجب نشدم .
در ابتدا ، دو صف از مردان كه بدست قمه و شمشير داشتند در دو سوى خيابان با آهنگ ملايمى به حركت درآمدند . سپس چهرهء اصلى مراسم در وسط و بين دو صف هويدا شد مردى تا كمر لخت بود و بدنش در زير قمهها ، نعل اسبها ، عينكها و خرت و پرتهاى ديگرى كه به آن متصل شده بود پيدا نبود . براى مثال يك جفت خنجر در قسمت جلو سينه و پشت كمر وى فرو رفته بود . مقدار زيادى نعل اسب به قسمت شانههاى او متصل شده بود ، و تعداد زيادى قفل نيز از پوست بدن وى داخل رفته و چفت شده بود . بلافاصله در پشت سر اين مرد ، تعدادى از مردان كه سرها را تراشيده و كفن سفيد به تن كرده بودند ديده مىشدند . آنان همگى در دست خود قمههايى داشتند كه پيشانى و سر خود را با آن تيغ زدند به نحوى كه خون به بيرون فوران كرده و روى لباس سفيدشان ريخته شد .
همه با هم به نحو غمانگيز و سوزناكى شعرهايى به صداى بلند مىخواندند . قبلا گفته بودم تا خدمتكاران ظرف بزرگى از شربت فراهم كنند . از آنان خواستم تا از عزاداران با آن پذيرايى نمايند ، عزاداران كه تشنه هم بودند شربت را مىنوشيدند و از اين بابت بسيار خوشحال بودند . هنگامى كه عزاداران به انجام مراسم مشغولند . مىتوان با پذيرايى از ايشان تا حدى در غمشان شريك شد و با آنان همراهى كرد .
بعد از دستهء قمهزنهاى كفنپوش ، تعدادى بچهء كوچك كه آنان نيز كفن به تن داشتند از راه رسيدند ، با كمال تعجب ديدم كه اينان خيلى شديدتر قمهزده بودند . آخر از همه بچهء كوچك سه سالهاى بود كه تمام سر خود را زخمى كرده بود و تمامى صورت وى از خون پوشيده بود ، در حالى كه او را بغل كرده و از معركه بيرون مىبردند هنوز چاقوى كوچك خود را در دست داشت .
بعد از اين عده گروهى از تجار و كسبهء بازار آمدند . اينان لباسهايى سياه به تن و اندوهى ژرف بر چهره داشتند و خيلى به آرامى بر سينه مىزدند . پشت سر اين گروه اسبى حركت داده مىشد كه به رسم معمول آن زمان بر تنش ذره پوشانده بودند . تمامى ذره مملو از تيرهايى بود كه در آن فرو شده بود . سپس نوبت به دستهاى ديگر از سينهزنان رسيد كه تا كمر لخت بودند . درست مانند آنچه ديروز شاهد بودم . بعد از عبور اين عده و جمعيتى كه در پس آن روان بود مراسم تقريبا پايان گرفت . فراشان و خدمتكاران نيز كار خود را تعطيل كردند و به زيارت مرقد شتافتند كه در اين لحظات از جلوه و شكوه خاصى برخوردار بود .
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص١٣٤