تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
تا شعاع 12 ميلى هيچكس در اين ناحيه زندگى نمىكند . روز بعد 21 ميل به طرف شمال پيموديم و به محلى بنام خندق رسيديم در اينجا آب در 4 يا 5 چاه 3 مترى در زمين هموار يافت مىشد . نيمهء اول راه مسير ما در زمينى سخت و پوشيده از قلوه‌سنگ بود . سپس به زمينى رسى و سخت رسيديم . بر روى تمامى خاك‌ها بقاياى كوزه‌هاى شكسته به چشم مىخورد . به نظر مىرسيد كه روزگارى در تمامى اين منطقه مردمى سكونت داشته‌اند . هرچه به خندق نزديك مىشديم زمين بيشتر هموار و مسطح مىشد تا اينكه به محلى كه ارتفاع بسيار كمى داشت و به آن شهر سوخته مىگفتند رسيديم . بقايايى از شهر بر جاى نمانده بود . آنچه مشاهده مىشد فقط تكه‌هاى كوزه شكسته بود كه به وفور يافت مىشد . بيشتر تكه‌هاى كوزه قرمز كمرنگ بودند و بعضى از آنها نيز نقش و نگارهايى به رنگ سياه بر خود داشتند . اينجا و آنجا به جستجو پرداختيم تكه‌هايى از مس ، يك سر تبر و همچنين تكه‌هايى از يك گلدان مرمر را پيدا كرديم . راهنما محمد در چند نقطه زمين را زير و رو كرد تا نشان دهد كه خاك اين محل سياه‌رنگ است و از اين طريق ثابت كند كه اينجا باقيماندهء يك شهر سوخته و ويران است . چاههايى كه ما در كنار آنها اردو زديم در يك ميلى شهر سوخته قرار داشتند . نزديك به 25 خانوار بلوچ نيز با گله‌هاى خود در آنجا مستقر بودند . آب رنگى تيره داشت ليكن قابل آشاميدن بود . در طول روز يك كاروان شامل سى بار شتر چاى و شكر كه در حال بازگشت از بندرعباس به دهكدهء جزىنك « 1 » بود از اينجا عبور كرد . اين خود از اولين نشانه‌هاى رسيدن فصل نو محسوب مىگرديد . در بازگشت به سه‌كوهه از اينكه پست مشهد در انتظار ما بود بسيار خوشحال شديم . اين پيك مدت يك ماه در راه بود و علت اين امر را همانطور كه رئيس پست بيرجند نيز قبلا گزارش داده بود بارش برف سنگين به ارتفاع 90 سانتيمتر بود كه تقريبا راه را مسدود ساخته بود . در طول اين مدت نيز دوك سخت مشغول مداواى بيماران بود و در اين دو هفته كه او را تنها گذاشته بوديم نزديك به 500 مريض به او مراجعه كرده بودند . با مردم كه صحبت مىكردم ، مىگفتند هواى سيستان در مقايسه با چندين سال قبل خيلى عوض شده است . دماى هوا زياد بالا نبود و از تعداد حشرات نيز به مراتب كاسته شده بود . در حال حاضر پشه‌ها بيشتر در نواحى نيزار و نزديك آن بود . گفته مىشد كه بيمارى اسب به نام سرگين سرخ « 2 » كه در گذشته بسيار شايع بوده است در حال حاضر از
هامش
( 1 ) - در فرهنگهاى در دسترس ضبط نشده است . ( 2 ) -Sargin Surkh