كه دفن شدهاند - تعلق گيرد به نحوى كه عود روح به بدن و تعلق آن به بدن ، در همين عالم دنيا تحقق پذيرد و بدن نيز عين بدن متعلق نفس قبل از موت باشد - كما هو ظاهر قول المتكلم - بايد بسيارى از محققان از علماى اسلامى را تكفير نمود و معتقد شد كه عالم دنيا و آخرت داراى حكم واحدند و اين دو عالم عين يكديگرند و اين نيز مخالف مداليل بسيارى از آيات و روايات است . و بر وجوب اختلاف نشآت و تباين عالم آخرت و دنيا براهين عقليه قائم است . و بر طبق عقل و نقل ، آخرت ، عالم فعليات و نهايت كمالات و دنيا دار حركات و متحركات است . و آخرت ، غايت وجودى دنيا و در طول دنيا قرار دارد . لذا بعضى از ابناى تحقيق گويند : معاد بايد جسمانى فرض شود و روح ، با جسم محشور گردد به نحوى كه حشر اجساد و الم و لذّت جسمى - علاوه بر حشر روحانى - تحقق پذيرد . اين معنا نيز صادق باشد كه هر كه شخص موجود در معاد را ببيند گويد : اين ، همان شخصى است كه در دنيا بود ، لذا كثيرى به مثليّت قايل شدهاند [ 1 ] بلكه از اصحاب فهم و تحقيق ، احدى به عينيت قايل نيست ؛ ولى اين امر بايد مورد تعقل قرار گيرد كه بدن محشور در يوم نشور ، بدن مثالى موجود در قوس نزول نخواهد بود . و نيز تصحيح معاد جسمانى به اعتبار آن كه موضع فلكى ، محل تخيل يا مظهر نفوس متخيله در آخرت قرار مىگيرد از اباطيل و اوهام است . و علاوه بر بطلان اين معنا اصلا شاهدى در آيات و روايات بر اين معنا وجود ندارد .
حكمة مشرقية
در بحث معاد ، مسألهء مهم و قابل تعقل آن است كه بايد توجه داشت [ 2 ] كه در
شرح
[ 1 ] . بايد معلوم باشد كه تأويل جميع آيات و روايات مشعر بر حشر اجساد ، بسيار مشكل است . و قبول جميع ظواهر ، بدون ذرهاى تأويل نيز قابل قبول نمىباشد ؛ چه آن كه ظواهر ، در عقايد حجيت ندارند . اصل مسألهء معاد جسمانى بدون شك ، از آيات و روايات مستفاد است و همهء آنها را نمىشود تأويل نمود ، كما فعله بعض المتشبّثين بأذيال الفلاسفة .
[ 2 ] . بايد در آيات و روايات مربوط به معاد توجه نمود كه آيا عود روح به بدن در اين نشأت دنياوى ،