ناچار بايد معاد را عبارت از جمع و اجتماع اجزاى بدن مضمحل دانند با قيد تعلق اين جسم لطيف به آن كه روح باشد .
اين امام الحرمين در حقيقت جسم و نحوهء تركّب آن و اين كه جسم به اعتبار قبول فساد و قبول فنا ، بقا ندارد و هيچ مادهء جسمى از قبول عوارض ، مفرّى ندارد و هر امرى كه حادث باشد ، قبول صور متضاد نموده و بالأخره در جسم و شئون آن ، بقا و عدم زوال نيست هيچ تعقل ننموده . و گاهى مستند اين قبيل از متكلمان در امر معاد و اصول عقايد به طور كلى و در امر روح و نحوهء وجود آن ، روايت ضعيفى است كه آن هم نصّ در مطلوب نيست كه بماند ، ظهور هم در مراد مستدل ندارد [ 1 ] .
در بيان آن كه مخاطب به خطابات الهيه كيست و تكاليف ، متوجه چيست ؟
كسانى كه انسان را موجودى مادى و عنصرى مىدانند و از براى او ، هويتى برتر از ماده و حقيقتى مجزّا و حيثيّتى مبرّا از دايرهء فعل و انفعالاتى عنصرى و مادى
شرح
[ 1 ] . اگر از اين جماعت از جمله ، امام الحرمين سؤال شود : جسم لطيف سارى در جسم كثيف اگر قوام به جسم كثيف دارد و سريان در آن ، نحوهء وجود آن مىباشد ، بعد از اضمحلال جسم كثيف به چه تعلق مىگيرد ؟ و اگر بشود اين جسم لطيف ، قائم به ذات باشد و منشأ اثر ، بدون محل سريان ، چرا اصلا سارى در غير شود ؟ اگر بعد از اضمحلال جسم كثيف تعلق پيدا كند و يا در جسم ديگر سريان نمايد ، اعم از محل دنيوى يا اخروى ، لازم است كه هنگام انتقال اگر چه يك لحظه باشد ، مستقل گردد . گويا اين امام و اتراب او ، همين جسم لطيف را بعد از مرگ ، در حواصل طير مستقر مىدانند . در جماعت اماميّه كه از مشكات ولايت كسب فيض نمودهاند ، كسى به مادى بودن روح معتقد نيست . اگر چه فاضل مجلسى ( مجلسى دوم نه اول ، چون مجلسى اول در علوم عقلى نيز صاحب حظّ وافر بوده است ) در جايى از باب مشاجره با حكما ، روح را مادى مىداند . و نيز تصريح كرده است كه اعادهء معدوم جايز است . و در جاى ديگر ، تجرد را منحصر به حق مىداند و گويد : هر كه قايل به تجرد غير حق شود كافر است . ايشان در مقابل قاضى نور اللّه ، سيد سعيد شهيد - رض - كه شيعهتراش است ، كافرتراش است . و در پارهاى از كلمات خود به احدى ابقاء نمىنمايد . غزّالى هم يد طولايى در تكفير دارد . نعوذ باللّه من هذه الزلّات .