اثبات تناسخ يا ذكر جهت مقرّب براى وقوع و صحت تناسخ برنيامده است . چون معتقدان به مشرب تناسخ و سالكان اين مسلك باطل و سست ، گويند : نقص جوهر و فقر و احتياج ذاتى نفوس ، سبب تعلق ارواح به ابدان گرديده است . و لذا قال الفيلسوف الأعظم [ 1 ] : « إنّ النفس هبطت لترتاش » . يا آن كه ديگرى گويد : سبب هبوط نفس گناهى است كه از او سر زد و به سجن طبيعت مبتلا شد ، كما اين كه در قرآن مجيد و كلام الهى الذي
( لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ )
نازل شده است كه پدر ما آدم چون از شجرهء منهى تناول فرمود از بهشت خارج گرديد [ 2 ] .
بنابراين ، نفس ، مادامىكه به كمالات لايق خود نرسد به نحوى كه به كلى از بدن مستغنى نگردد ، بدن را ترك ننمايد . و بعد از بوار بدن ، به واسطهء پيرى يا عروض موت از ناحيهء علل اتفاقى ، نفس به بدنى ديگر مناسب با ملكات و خلقيات حاصل در نفس تعلق گيرد ، و صرف تعلق نفس به بدن ، از براى حصول تكامل كافى نمىباشد . و مادامىكه نقص و فقر و احتياج به بدن ، باقى است ، تعلق ،
شرح
[ 1 ] . در كلمات ارسطو و اتباع او اين سخن موجود است . ولى بايد دانست كه مراد حكيم اعظم اين نيست كه نفوس ، به وجود تكثرى و تحقق فردى و تلبس به وجود خاص خارجى خود در عالم اعلى قبل از تنزل به عالم ماده موجودند ؛ چه آن كه نوع مجرد ، منحصر به فرد است . و هر عقلى فرد نوع واحد است . و تعدد و تكثّر فردى فقط از جانب ماده و لوازم و اعراض آن - از قبيل استعدادات و زمان و مكان و جهات ديگر لازم تحقق در عالم زمان و مكان و وضع و جهت - حاصل مىشود .
و اگر چنانچه تكثّر فردى از ناحيهء جهات متكثر در فاعل ، حاصل شود ، كما اين كه از جهات متكثر از ناحيهء قابل ، تحققپذير است ، مصداق آن فقط افراد برزخى و مجردات مثالى مىباشند كه اهل حق گويند تعداد افراد مثالى واقع در قوس نزول ، از جهات متكثر موجود در فاعل ، حاصل آمده است .
[ 2 ] . به تفصيل بيان مىشود و به اجمال گفته شد : سبب خروج آدم ، گناه تكوينى است نه تشريعى .
و بهشتى كه پدر ما از آن اخراج شد ، جنت نزولى است نه بهشتى كه براى اهل تقوا مهيا شده است ؛ چون جنت نزولى ، ممرّ فيض وجود و جنت صعودى ، حاصل از ثمرهء اعمال است . و اين اخراج و يا خروج ، خروج اختيارى و تشريعى نيست ، بلكه خروج تكوينى ناشى از تجلى حق به اسم قهار و يا ناشى از امتثال امر الهى است كه به عقل ، امر به ادبار و اقبال نمود .