و نيل به مقام كهولت ، هميشه بدنى به نحو ابهام و لا تعيّن ( نه ابهام مفهومى و عدم تحصل جنسى بلكه ابهام لازم حركات جوهرى خاص موجود متحقق در عالم طبيعت ) به نفس مضاف است . و بدن ، در عالم بعد از مرگ و عوالم نشآت برزخى و اخروى نيز بالذّات مضاف به نفس است ، به نحوى كه هر كس انسان موجود در دنيا را در آخرت مشاهده كند ، با بدن متشخص و متقدر موجود در دنيا شهود نمايد . فرق فقط از ناحيهء ماده و قوه و استعداد فارق بين نشآت است و لا غير . و از جهت لون و مقدار و طول و عرض ، بين ابدان دنيوى و اخروى فرق وجود ندارد . و نتيجه آن كه شخص محشور در برزخ و قيامت همان شخص موجود در دنياست بدنا و نفسا [ 1 ] يعنى البدن المحشور يوم النشور هو البدن الموجود في دار الغرور . و مثاب و معاقب در آخرت غير از شخص موجود در دنيا نيست ، بلكه همان موجود مقيد به بدن و مكلف به تكاليف شرعى بعينه محشور و معاقب يا مثاب است . و به اعتبار بدن ، متحمّل لذّات و آلام مخصوص به ابدان و به اعتبار نفس و مقام تجرد تام ، معاقب يا مثاب است به عقاب يا ثواب عقلانى و روحانى .
نقل و تحقيق عرشى
نظر به آن كه نفس ناطقه به واسطهء احتياج به تكامل و تكميل و جهت نيل به
شرح
[ 1 ] . يكى از مباحثى كه بايد در مسألهء معاد براى آن اهميت شايان قائل بود ، مسألهء تركّب انسان از نفس و بدن است . و اين تركيب ، تركيب طبيعى و اتحادى است نه انضمامى ، علت اين تركيب به نحو اتحاد نه انضمام ، همان صحت حمل است مثل : الإنسان جسم نام حساس متحرك بالإرادة مدرك للكليات .
و اگر نفس ، جوهر مجرد متحصل بالفعل و عقل و معقول و عاقل تام خلق شود و بوجه من الوجوه با جسم متحد نباشد ، حمل ، غلط و تركيب ، به طور قطع تركيب اتحادى نخواهد بود .
ما ، در مباحث بعد در مقام تقرير ادله و مقدمات معاد جسمانى مفصل متعرض اين مهم مىشويم و اثبات مىنماييم كه مقام تجرد نفس - جميع مراتب و مقامات تجرد آن - از ناحيهء حركات جوهرى حاصل مىشود كما عليه صدر أعاظم الحكماء و العرفاء - أعظم اللّه قدره في النشآت الإلهية و حشره مع السادة الأئمة - .