الحق المطلق ، متّحدة به ، و منتقشة بمثاله و هيئته ، و منخرطة في سلكه ، و صائرة من جوهره . فإذا قيس هذا بالكمالات المعشوقة التي للقوى الأخرى ، وجد فى المرتبة التي بحيث يقبح معها أن يقال : إنّه أفضل و أتمّ منها بل لا نسبة إليها بوجه من الوجوه فضيلة و تماما و كمالا و كثرة و . . .
و أمّا الدوام فكيف يقاس الدوام الأبدي بدوام المتغيّر الفاسد . . . ؟ ! و أمّا شدّة الوصول فكيف يكون حال ما هو وصوله بملاقاة السطوح بالقياس إلى ما هو سار في جوهر قابله ، حتى يكون كأنّه هو هو بلا انفصال [ 1 ] ؟ ! ؛
شرح
[ 1 ] . شيخ - اطاب اللّه ثراه - در اينجا بر اتحاد مدركات عقل با نفس ناطقه تصريح نمودهاند و در جاى ديگر اتحاد را نفى نموده و به طريق قوم مشى نمودهاند . و در اين موضع عقيده خود را اظهار نمودهاند . و بايد دانست كه اتحاد ، در صورتى تحقق يابد كه نفس ، مادهء صور عقليه و صور عقليه ، كمالات اوليهء نفس و سبب خروج آن از قوه به فعليت محسوب شود ، نه آن كه نفس مفاض به مادهء بدنى ، مجرد بالفعل و تام العيار و در ابتداى خلق ، صورت بالفعل و در صريح ذات ، قبل از ادراك صور ، جوهر عقلى بالفعل باشد به نحوى كه صور حاصل از اعمال و نيات و افكار حاصل از توسيط آلات بدنى ، براى آن كمالات ثانوى محسوب شوند و در جوهر ذات نفس داخل نشوند و صريح ذات و صميم وجود قوه عقلى از آن متأثر و كامل نگردد . و نظير اعراض حاصل در اجسام ، متأخر الوجود از نفس و به آن منضم شود و تركيب بين اين دو ، تركيب انضمامى باشد .
و اين ، مسلّم است كه بنابر طريقهء حكما اعم از مشاء و اشراق « 1 » جوهر نفس ، ثابت و غير متغير است . و تكامل و استكمال نفس ، غير از حصول كمالات عرضى براى نفس نمىباشد . و اين كه در كلمات اعاظم از مشاء و اشراق ديده مىشود كه نفس از ناحيهء صور عقلى با حقايق مجرد و عقول طولى يا عرضى ارتباط معنوى برقرار و در عوالم ملكوتى سير مىنمايد . و صور داخل در مقولهء كيف ، عين عقلى و معنوى و سمع روحانى نفس مىشوند . و نفس ، از اين ناحيه ، حقايق را بدون حصول كمال در صميم جوهر عقلانى در ملكوت مشاهده مىنمايد ، لازمهء اين قول آن است كه انسان معتقد شود به اين كه عرض ، مغيّر و مكمّل جوهر مىشود و در حقيقت جوهر داخل مىگردد و
هامش
( 1 ) حكماى غير از صدر الحكما و اتباع او ، كه اين فيلسوف عظيم در بين اكابر از حكما و عرفاى دورهء اسلامى ، بلكه در ادوار حكمت و معرفت ، اولين فيلسوف و عارفى است كه به اتحاد نفس با صور عقلى بلكه اتحاد نفس با كليه مدركات خود معتقد است و بر آن از جهات متعدد برهان اقامت فرموده است .