ملائكه و مقربان درگاه الهى داراى لذت و غبطه و متصف به ابتهاج و سرور نيستند . و حق اول - جل جلاله - در مقام كبريايى و در مرتبهء صرافت ذات و اتصاف به تقدس و عظمت ، متصف به ابتهاج نمىباشد [ 1 ] ، بلكه از آن جائى كه لذت عبارت است از ادراك ملايم و از ادراك كمال ، ابتهاج حاصل مىشود ، بايد در حق اول اتم انحاى بهجت و لذت موجود باشد ، ولى بهجت و سرور و حب و عشق مناسب با مقام كبريايى حق - فرمودهاند :
« و أيضا فإنّ الكمال و الأمر الملائم قد يتيسّر للقوة الدرّاكة و هناك مانع أو شاغل للنفس ، فتكرهه و تؤثر ضدّه عليه مثل كراهية بعض المرضى للطعم الحلو و شهوتهم للطعوم الكريهة [ 2 ] بالذات ، و ربما لم تكن كراهية
شرح
[ 1 ] . عرفا ، در اين مسأله ، مفصل بحث نمودهاند . و بعضى از اهل عرفان در برخى از آثار خود در ضمن فصول و عناوين ، مبسوط بيان كردهاند كه : إنّه - تعالى - مبتهج بذاته و لذاته . و يا گفتهاند : حب به ذات و عشق به معروفيت اسما و صفات ، سبب اظهار كمال و مبدأ ايجاد و منشأ تفاصيل وجوديه و بالأخره موجب تجلّى حق در سلاسل طول و عرض مبدأ و معاد و مراتب وجودى گرديده است . اين بحث ، در فصول بعد ، مفصل ذكر خواهد شد .
[ 2 ] . مثل اين كه برخى از اهل معرفت گويند : اشقيا و متمردين و منغمران در شقاوت كه موطن اصلى آنها طبيعت و مآل آنان سجن دائمى الهى و مقرّشان جهنم است ، از وزيدن باد رحمت حق متألّم مىشوند . و كأنّه مناسب با ذات آنان ، تجليات اسماى قهريه و غضبيه است .
آنان به واسطهء سوء استعداد و عدم قابليت ، از رحمت خاص حق ، متألم مىشوند . اين مسأله نيز در بحث جواز انقطاع يا امتناع انقطاع عذاب از اهل جهنم - كسانى كه جهنم موطن آنها قرار گرفته است - مورد تحقيق قرار مىگيرد . و يكى از مباحث عالى مربوط به نشآت انسان بعد از موت ، محسوب مىشود .
در مسفورات اهل معرفت مسطور است كه بنابر فطرت اصلى و سريان توحيد در جميع كليات و جزئيات و امهات و فروع و ذرارى وجود و با توجه به اين اصل كه مخلوقات ، بر فطرت توحيد به وجود آمدهاند و حق اول به وجه بساطت ، مشهود كليهء موجودات است و هر موجودى به اعتبار وجه خاص نيز با حق اول ارتباط دارد - ارتباطى بىتكيّف بىقياس - بنابراين ، رحمت ، پايه و اساس و اصل وجود و ايجاد است . و چون رحمت نحوهء وجود اشياست ، لذا دولت اسما منشأ رحمت