و لكن كان عدم الاستلذاذ به كالخائف يجد الغلبة او اللذّة فلا يشعر بها و لا يستلذّها و هذا أصل .
و أيضا فإنّه قد تكون القوة الدرّاكة ممنوّة بضدّ ما هو كمالها و لا تحسّ به و لا تنفر عنه حتى إذا زال العائق و رجعت إلى غريزتها تأذّت به مثل الممرورين ، و ربما لا يحسّ بمرارة فمه إلى أن يصلح مزاجه و يستنقي أعضاءه ، فحينئذ ينفر عن الحال العارضة له ، و كذلك قد يكون الحيوان
شرح
دائمى و ازلى و ابدى است . و دورهء سلطنت اين اسما هرگز منقضى نشود كه :اصل نقدش ، لطف و داد و بخشش است * قهر بر وى چون غبارى از غش استو غضب و موجب جذب و انجذاب آن كه معصيت و كفر باشد ، امرى عرضى و غير دائمى است . لذا مقاوم عذاب كه همان وجه خاص و جنبهء رحمت رحيميه امتنانيه باشد ، بالأخره جهت عرضى را مغلوب نمايد كه : القسر ليس بدائميّ و لا اكثريّ . بنابراين ، مآل همهء موجودات به رحمت است . و از طرفى قطّان و ساكنان جهنم - يعنى مشركين و كفار ؛ چون قايل به توحيد بالأخره از جهنم خارج مىشود - با آن كه در جهنم متوطن شدهاند ، عذاب آنان منقطع مىشود و چه بسا عذاب ، تبديل به عذب شود . با فرض جوهرى و ذاتى شدن صور موجب عذاب و تجسم نيات و ثمرات نيات حاصل از معاصى ، جهت مقدم بر اين صور مبدأ عذاب - كه اصل وجود خاص مبعدين كه مظهر اسم رحمان و صورت خاص وجود باشد - به حسب تأثير ، به مراتب اقواى از صور حاصل از معاصى است ، لذا برخى از ابناى تحقيق گفتهاند : ممكن است امرى ، از جهتى عذاب و از جهتى رحمت باشد ، ولى با فرض غلبهء جهت رحمت ، تخلّص از عذاب ، حتمى و واقعى است . و اين ، با اين اصل كه منشأ وجود بهشت و جهنم و ساكنان اين دو دار ، دار رحمت و دار غضب ، قضاى حتمى الهى است كه فرموده است : خلقت هؤلاء للجنّة و لا أبالي ، و خلقت هؤلاء للنار و لا ابالي منافات ندارد ؛ چه آن كه علت وجود اين دو جمعيت - اهالى نار و ساكنان ديار رحمت - قضاى حتمى حق اول است . ظهور رحمت و غضب در شىء واحد از دو جهت با حفظ غلبهء رحمت ، محال نيست كه :در بلا هم مىچشَم لذّات او * مات اويم ، مات اويم ، مات اوفُرقت از قهرش اگر آبستن است * بهر قدر وصل وى ، دانستن استمىدهد جان را ، فراقش گوشمال * تا بداند ، قدر ايام وصالگفت پيغمبر كه حق فرموده است * قصد من از خلق ، احسان بوده استمن نكردم خلق تا سودى كنم * وز برهنه ، من قبايى بركنم