حمل مىكردند ، و درب خانهء نيازمندان را مىزدند ، و به آنها مىدادند .
هنگامى كه به فقير كمك مىكرد چهرهاش را مىپوشانيد تا او را نشناسد . زمانى كه به شهادت رسيد فقيران فهميدند كه او امام سجاد عليه السلام بوده است .
هنگامى كه او را روى مغتسل گذاشتند بر پشت آن حضرت آثار كيسه [ مانند آثار بند شتر ] كه براى فقيران حمل مىكردند مشاهده مىشد .
روزى آن حضرت لباسى از خز بر دوش داشت سائلى گوشهء آن را گرفت و به حضرت تعرض كرد . حضرت لباس را رها كرد و رفت .
در زمستان لباس خز مىخريد و در تابستان آن را مىفروخت و پولش را صدقه مىداد .
روز عرفه گروهى را ديدند كه از مردم درخواست كمك مىكردند . امام عليه السلام فرمود : واى بر شما در چنين روزى از غير خدا درخواست مىكنيد . در چنين روزى اميد مىرود كه جنينهاى در شكم مادران سعادتمند شود ؟ !
حضرت عليه السلام با مادرش غذا نمىخورد . به او گفتند : پسر رسول خدا شما نيكوترين مردم هستيد و از همه بهتر صله رحم را رعايت مىكنيد پس چرا با مادر غذا نمىخوريد ؟
فرمودند : دوست ندارم دست به لقمهاى دراز كنم كه قبل از من چشم مادرم به آن باشد .
مردى به آن حضرت گفت : پسر رسول خدا من تو را بخاطر خدا بشدّت دوست دارم حضرت فرمودند : خدايا به تو پناه مىبرم كه به خاطر تو مرا دوست داشته باشند و تو از من نفرت داشته باشى .
بيست سفر حج با شتر رفتند ولى يك تازيانه به حيوان نزدند وقتى شتر مرد دستور دادند شتر را دفن كنند تا حيوانات درنده او را نخورند .
از يكى از كنيزان حضرت دربارهء او پرسيدند . گفت : توضيح بدهم يا خلاصه بگويم ؟
گفتند : خلاصه بگو . گفت : هرگز روزها برايش غذا نياوردم و شبها برايش بستر نياوردم .
روزى به گروهى رسيدند كه به غيبت آن حضرت مشغول بودند . ايستادند و فرمودند :
اگر راست مىگوييد خدا مرا بيامرزد . و اگر دروغ مىگوئيد خدا شما را بيامرزد .
هرگاه كسى در جستجوى علم نزد حضرت مىآمد ، مىفرمود : مرحبا به وصيت
المواعظ العددية — صفحة 71
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٧١