* چرا اين مثال در شبههء موضوعيّه تحريميه است ؟
ج : چونكه ، كلّ نجس حرام
مثال دوم : در شبههء موضوعيّه وجوبيه است
يعنى : ما علم اجمالى داريم كه يا اين شخص زيد است و يا آن شخص و طبق فرمان مولى بايد زيد را اكرام كنيم ، حال اگر در اينجا اصالة العدم جارى كنيم و هيچيك را اكرام نكنيم با خطاب تفصيلى ( اكرم زيدا ) مخالفت نموده و مرتكب معصيت شدهايم و اين جايز نيست .
مثال سوم : در شبههء حكميه :
مثل : شخصى كه از وطن خود به چهار فرسخى مسافرت كرده و يك شب را در آنجا بيتوته نموده و سپس به همان وطن بازگشته است .
حال او علم اجمالى دارد به اينكه يا نماز قصر بر او واجب است يا نماز تمام ،
در اينجا اگر او اصل جارى كرده و بگويد : الاصل عدم وجوب القصر و الاتمام و هر دو را ترك كند با خطاب تفصيلى ( صلّ الظهر و العصر ) مخالفت كرده است و اين جايز نمىباشد .
* چرا مخالفت عمليه با خطاب تفصيلى جايز نيست ؟
ج : چون مخالفت با آن معصيت مولى مىباشد و معصيت مولى عقلا قبيح و موجب عقاب است .
اشكال
* مستشكل در رابطهء با حكم مذكور چه مىگويد ؟
ج : مىگويد : مخالفت عمليه در مورد بحث زمانى لازم مىآيد كه مكلّف با حفظ موضوع و صدق عنوان نجس ، آن را مرتكب شود .
لكن اگر بهواسطهء دليلى كه از ناحيه شارع مقدس رسيده ، ثابت شود كه هيچيك از دو ظرف مشتبهه واجد عنوان يادشده نمىباشند و اصلا موضوع نجس به آنها منطبق نمىشود روشن است كه ، حكم به وجوب اجتناب خودبهخود مرتفع مىشود . چرا ؟
زيراكه حكم به وجوب اجتناب ، موضوعش ، ( نجس ) مىباشد ، كه پس از جريان اصالة الطهار ، در هريك از دو ظرف آن هم بهطور مستقل و جداگانه و اثبات طهارت آنها و خارج كردنشان از موضوع نجس ، ديگر محلّى براى وجوب اجتناب باقى نمىماند .
* عبارت اخراى اشكال فوق چيست ؟
ج : اينست كه : متشكل مىگويد :
اگر مخالفت عمليه با خطاب تفصيلى در شبهات حكميه ممنوع بود به اين دليل بود كه اصول عمليه در آنجا مستقيما با خود حكم تنافى داشتند و لذا مستلزم مخالفت عمليّهء قطعيّه