تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
بعد از آن ، مجموع اين عين و ثمن را به فرد چهارمى مىفروشد و ثمن آن را مىگيرد و در اينجا هم علم تفصيلى دارد كه كلّ ثمن به او منتقل نشده ؛ است مع‌ذلك به اين علم تفصيلى اعتنا نمىكند . * وجه و علت صدور حكم مذكور چه مىتواند باشد ؟ ج : شايد اين باشد كه : مقرّ با اقرار اوّلش ، ميان مقر له دوّمى و متاع ، حايل و مانع شد . و اگر مقرّ له دوّمى در واقع مالك باشد ، اتلاف مالش مستند به اقرار مقرّ است . پس بر مقرّ لازم است كه خسارت وارده بر او را جبران كند و مثل يا قيمت متاعش را به او بدهد . * جهت اينكه فرموده ( بعض مثمنه مال المقرّ فى الواقع . . . ) چيست ؟ ج : اينست كه : اگر اقرار اوّل مقرّ صحيح بوده پس گرفتن مثل يا قيمت متاع از او درست نمىباشد . و اگر ، اقرار دوّمش درست بوده پس مال و متاعى كه به اولى داده‌اند بىمورد بوده است و بايد آن را پس گرفته و به مقرّ دومى بدهند نه آنكه قيمت يا مثل را از مقرّ گرفته و به او بدهند . * مراد از عبارت ( على وجه يقضى فيه بالتّحالف . . . ) چيست ؟ ج : فسخ و انحلال عقد است پس از قسم خوردن طرفين كه در تعيين ثمن و مثمن عقدى كه واقع ساخته‌اند نزاع و اختلاف دارند در مثال هشتم توضيح : دو نفر بر سر كنيزى اختلاف دارند ، يكى مىگويد : كنيز را به من هبه كرده‌اى و مالك مىگويد : آن را به فلان مبلغ به تو فروخته‌ام حكم حاكم در اينجا ، بعد از قسم خوردن طرفين ، ردّ جاريه ( كنيز ) است به مالك اصلى درحالىكه ، يقين تفصيلى داريم به اينكه ، جاريه از ملك او منتقل شده است ، لكن به اين علم تفصيلى توجّه نمىشود . * علم تفصيلى فوق را تبيين كنيد ؟ ج : رد ثمن به مشترى بعد از قسم با علم تفصيلى به آن ملك ( جاريه ) بايع شده است به عنوان ثمن در مقابل عبد يا كنيز مخالفت دارد چرا ؟ چون‌كه هر دو قبول دارند كه ثمن به بايع منتقل شده است و نزاع تنها در مثمن مىباشد .