و هيچ باردارى به آن آسانى را تجربه نكرده بودند .
اما ده حادثه عجيب زمان ولادت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله :
1 - آمنه مادر رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : هنگامى كه درد زايمان گرفتم من تنها در اطاق بودم حالت عجيبى به من دست داد صداى افتادنى شنيدم كه مرا هول برداشت . ديدم بال پرنده سفيد رو قلب مرا لمس كرد . ناراحتى از دلم بيرون رفت و حالت وجد پيدا كردم .
2 - توجه كردم ناگهان شربتى سفيد ديدم تشنه بودم گمان كردم شير است آن را برداشتم و خوردم . سپس زنانى را ديدم كه قامت بلندى مثل نخل داشتند . به من نگاه مىكردند . و پارچه سفيد ابريشمى در دست داشتند ، كه بين زمين و آسمان كشيده شده بود . و كسى صدا مىزد : او را از چشمان مردم نگاه داريد .
3 - ناگهان پرندگانى را ديدم كه ندانستم از كجا آمدند و حجره مرا پوشاندند . منقارهاى آنها از زمرد و بالهاى آنان از ياقوت بود . و حجاب از چشم من برداشته شد . در آن لحظه مغرب و مشرق زمين را ديدم . و ديدم سه پرچم برپاست . يك پرچم در مشرق و يك پرچم در مغرب و يك پرچم در طرف كعبه . و وقت زايمان رسيد و محمّد صلى الله عليه و آله به دنيا آمد .
4 - پس از تولد به او نگاه كردم كه به حال سجده بود و انگشت خود را به آسمان بلند كرده بود و حال تضرع و گريه داشت .
5 - ابرى را ديدم كه به من نزديك شد تا مرا فرا گرفت . و صدايى را از آن شنيدم كه مىگفت : محمد را به شرق و غرب زمين ببريد و به درياها معرفى كنيد تا او را به اسم و خصوصيات و اوصاف بشناسند . و به سرعت چشم بر هم زدن ابر دور شد . و ناگهان ديدم در پارچهاى از ابريشم سفيد . است و زير او حرير سبز رنگى است . و سه كليد از لؤلؤ در دست گرفته است . و منادى مىگويد : محمد كليد نصرت و كليد دولت و كليد نبوت را گرفت .
6 - ابر ديگرى را ديدم كه از اولى بزرگتر بود كه مرا پوشاند . و صدايى از آن شنيدم كه مىگفت : او را به روحانى جنّ و پرندگان و درندگان نشان دهيد . و صفاء آدم و مهربانى نوح و زبان اسماعيل و جمال يوسف و صوت داود و صبر ايوب و زهد عيسى و كرم يحيى صلوات اللَّه عليهم را به او بدهيد . و در چشم بر هم زدنى دور شد .
المواعظ العددية — صفحة 463
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٦٣