بلكه اگر تكليف را بجاى نياورد ، سزاوار كيفر خواهد بود وبس . پس تعلّق پاداش از خدا بر خلق نيز از سر رحمت است .
خداى يگانه انسان را آفريده ، گراميش داشته وكرامتش عنايت كرده ، وفرموده است :
وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
« 1 »
آنگاه برترين كرامت را تقوا معرفى كرده است ، كه :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
« 2 »
ولذا راه تقوا را به أو نموده وفرموده :
وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ
« 3 »
پس گمراهى وكژى در صورتي مفهوم مىيابد كه راه تقوا روشن وآشكار شده باشد :
وَما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ
« 4 »
گذشته از همهء اينها ، أو مصداق حقيقي « اسم » خود است ، كه هر « اسمى » نشانهء « مسمّا » ى خود مىباشد وأو « انسان » است : فراموشكار . « 5 » امّا لازمهء رسيدن به هر هدفى در درجهء نخست ، به ياد داشتن آن وفراموش نكردن است . پس با داشتن چنين خصوصيّتى انسان پيوسته نيازمند « مذكّر » مىباشد . وچنين است كه تذكار يكى از عمدهترين نقشهاى راهبران الهى بوده است :
فَذَكِّرْ ، إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ
« 6 »
ودر همين امتداد است كه حتّى قرآن مجيد به عنوان « ذكر » ويادآورى نازل مىشود :
هامش
( 1 ) - اسراء / 70 .
( 2 ) - حجرات / 13 .
( 3 ) - نساء / 131 .
( 4 ) - توبه / 115 .
( 5 ) - ر . ك . مفردات راغب ، ذيل « انس » . البتّه جاى توجه است كه اگر لفظ « انسان » را مشتقّ از « انس » نيز بدانيم ( آنچنان كه عدّهاى از لغتشناسان گفتهاند ) ، به معناى خلاف آنچه گفته شد نخواهيم رسيد . چرا كه « انسان » به هر چه « انس » يابد ، به ساير چيزهايى كه در طول آن نباشد ، « نسيان » پيدا مىكند . به علاوة اينكه ، روايت منقول از امام صادق عليه السّلام در علل الشرايع ( ج 1 / ص 15 ، باب 11 ) مؤيّد فراموشكار بودن انسان است ، واينكه بهمين علّت ، اين نام بر وى نهاده شده است .
( 6 ) - غاشيه / 21 .