من ز نور پير واله ، پير در معشوق محو * او چو آيينه يكى رو ، من دو سر ، چون شانهيى « 1 »
مدبّرات : جمع مدبّره از دبّر ، ماضى مشدّد . كار را انديشيد و سنجيد ، آن را تنظيم كرد و سامان داد ، حديث را نقل كرد ، به از ميان برداشتن شخص يا چيزى حيله ساخت .
مذهب : از ريشهء « ذهب » به معنى رفتن . اصولا تمام واژههايى چون مذهب ، شريعت ، دين ، صراط ، مسلك و . . . به معنى راهاند .
مذهب در نزد صوفيه طريق سير و سلوك را گويند .
حافظ :
من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مى * زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است .
مولوى :
ملت عشق از همه دينها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست « 2 »
مراد : مراد در لغت به معناى اراده شده ، خواسته ، آرزو ، حاجت و منظور و مقصود است . امام ، مقتدى و مرشد و در نزد صوفيه كسى است كه قوت ولايت در او به مرتبهء تكميل ناقصان رسيده باشد ، مراحل سير و سلوك را طى كرده و طريق ارشاد و تربيت به نظر عيان بديده ، و به امداد جذبات الهى از مدارج قلبى و معارج روحى گذشته و به عالم كشف و يقين رسيده و به مشاهده و معاينه پيوسته و به مرتبهء شيخى و مقتدائى رسيده باشد . پيرى كه سالك خود را به دو مىسپرد تا او را رهبرى كند .
مولوى :
روش زاهد و عابد ، همگى ترك مرادست * صنما ، ترك چه گويم چو تويى جمله مرادم « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ب 59647 .
( 2 ) . مثنوى .
( 3 ) . ديوان شمس ، ج 4 ، ب 18614 .