حال : از انوار غيب به دل رسد .
حبّ : دوستى ، محبت ، عشق - عشق .
حجاب : پرده ، مانع ، حايل ميان عاشق و معشوق ، آنچه مانع وصول به معشوق شود .
چيزهايى كه مانع رسيدن به معشوق مىشود ، عبارتند از : خودبينى و اوهام و گمانهاى شخصى است .
نسفى گويد : حجاب چهار چيز است : دوستى مال ، دوستى جاه ، تقليد مادر و پدر ، معصيت . « 1 »
حافظ :
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم
مولوى :
نور گيرد جمله عالم بر مثال كوه طور * گر بگويم بىحجاب از حال دل افسانهاى « 2 »
حجال جبروت : حجال جمع حجله ، اتاق آراسته ، حجرهء زينت كرده براى عروس و داماد .
حجال جبروت : عالم قدرت و عظمت الهى ، جهان بر من ، جهان ناسوت . يا عالم اسماء و صفات الهى كه عالم واسط ميان « لاهوت » و « ناسوت » است .
حجب ملكوت غيب : - حجاب .
حجّ اكبر : حجّ ؛ قصد ، آهنگ جايى كردن ، قصد طواف كعبه ، زيارت كعبه در وقت مقرر با مناسك مخصوص است . كنايه از دوام اراده در طلب خداوند است .
حجر اسود : سنگ سياه ؛ لطيفهء انسانى كه آن را دل نامند . كنايه از دست پروردگار است .
سنگى است سياه كه بر ديوار ركن كعبه منصوب است و حاجيان هنگام طواف آن را لمس مىكنند . اين سنگ نمادين از دست خداست . لمس كردن آن مظهر بيعت و تجديد ميثاق با خداست .
حرّ : به معناى آزاد و آزاده ، هرگاه عارف به سبب كمال علم ، حق بندگى و عبوديت را
هامش
( 1 ) . انسان الكامل ، ص 97 .
( 2 ) . ديوان شمس ، ج 6 ، ب 29643 .