مولوى :
چو هم عنان تو گردد عنايت دلها * شود ينابع حكمت ز قلب تو جارى « 1 »
زانكه حكمت همچو ناقهء ضاله است * همچو دلالان شهان را داله است « 2 »
حلاج : حكمت تير است و دل مؤمن هدف و خدا تيرانداز است و اين تير خطا نكند .
حكمت قديمه : قرآن است .
حىّ سميع بصير : حىّ ؛ زنده ضد ميت است ؛ مرده . جمع آن احياء . از صفات خداوند است . حى سميع بصير يعنى زنده جاويد شنوا و بيناست .
حى قيوم : يكى از نامهاى خداوند ؛ زندهاى كه قائم به ذات خود است . حىّ مظهر معرفت و حيات است . و بقايش در ذات او باشد .
حور : كسى كه چشمانش خيلى زيباست ، زن سياهچشم ، زن سفيدپوست كه سياهى چشم و موى او به غايت باشد . زنان بهشتى كه به بهشتيان دهند . در عرفان رمزى از صفات خوب و زيبا و نيكوست .
محيى الدين ابن عربى گويد : حور عبارت از تجلّيات صفات و مجردات جبروتى برخوردار از ارواج مجرّد و آن صور مقدّس و جوهر مجرّد روحانى و نيكو و برتر است « 3 » .
حيرت : دهشت ، سرگشتگى ، بر يك حال ماندن از تعجب و پريشانى و اضطراب ، حير : جاى مغاك كه آب باران در آن جمع شود .
مقام استغراق مدرك در مدرك بود . وادى كه همه درد و حسرت است و گمگشتگى در راه . امرى است كه بر دل عارف در وقت تأمل و حضور و تفكر آنها وارد مىشود .
* * *
[ ( خ ) ]
خاتم : مهر ، انگشترى ، سالكى كه همه مقامات را طى كرده باشد و به رشد رسيده است ، خاتم نبوت ، محمد ( ص ) است .
خاتم سليمان : انگشتر سليمان .
خادم بيت معمور : عيسى يا جبرئيل است .
هامش
( 1 ) . ديوان شمس ، ج 6 ، ب 33117 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر دوم ، ب 2196 .
( 3 ) . محيى الدين ابن عربى ، فرهنگ تعبيرات عرفانى ، قاسم ميرآخورى - حيدر شجاعى .