حافظ :
بى خود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلى صفاتم دادند
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
روزبهان بقلى : تجلّى اشراق نور اقبال حق بر دل مقبلان است .
مولوى :
باز آمد آن تجلى ، از بارگاه اعلى * اى روح ، نعره مىزن موسى و كوه طورى
عالم چو كوه طور دان ما همچو موسى طالبان * هر دم تجلى مىرسد بر مىشكافت كوه را
تجلّى جلالى : آنچه موجب قهر و غضب و بعد باشد .
تجلّى جمالى : آنچه موجب لطف و رحمت و قرب شود .
تحقيق : ظهور حق در صور اسماء خداوند است . كوشش و سعى بنده است جهت به دست آوردن حق و حقيقت .
تحيّر : حالتى كه قلوب عارفان را در وصول به مقصود بين يأس و طمع قرار مىدهد .
تخلّى : خالى شدن ، فارغ شدن ، اعراض از اشتغال مانع باشد كه بنده را از خداوند محجوب گرداند . خلوت گزيدن . اعراض از هرچه بنده را از ياد خدا غافل كند .
تدانى : معراج مقربان است .
تهليل : نفى غير و اثبات حق است . يعنى گفتن لا إله الّا اللّه .
تسبيح : از سباحة ، شناورى است ، شناور دريا ، چشم به ساحل و اميد به نيروى خود دارد و تسبيح يعنى از اميد و انديشه تا حركت و عمل است . حركت و جوش و خروشى است كه از درون ذرات و موجودات رخ مىنمايد و هريك با نظم و پيوستگى و آهنگ خاصى و در مسير كمال و قدرت ربوبى پيش مىروند .
عارفان گويند سبحه و تسبيح توجه به محبوب همراه با كوشش و اتكاى به خود است .
مولوى :
كوه و دريا و درختان همه در تسبيحند * نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار
بانگ تسبيح بشنو از بالا * پس تو هم « سبح اسمه الاعلى »