عشق و علاقه ، تعظيم و تقديس و پيوستگى مىباشد . شعور و شناسائى و پيوستگى به مبادى عالى را ايمان گويند . ايمان حقيقى زائيدهء ايمان كشفى است . خداوند مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ . . . »
يعنى ايمان داراى مراتبى است ، و آن ايمان ظاهرى و ايمان حقيقى .
باور قلبى ايمان است ، و ايمان برتر ثبات و پايدارى اين ايمان در دل سالك است . مولوى مىگويد :
آنكه ايمان يافت رفت اندر امات * كوزهاى باقيان شد در گمان
حلقهء آن جعد او سلسلهء پاى كيست ؟ * زلف چليپا و شش آفت ايمان كيست ؟
* * *
[ ( ب ) ]
باطن : در برابر ظاهر ، از نامهاى خداوند است .
بدر : ماه شب چهاردهم ، كامل و تمام گردانيدن ماه و نيز تمام از هر چيز ، كنايه از روى زيباى معشوق است .
بدلاء : جانشينان قطب و رجال هفتگانه .
حق هر شبى به آسمان دنيا نزول كند و با اوتاد زمين سخن گويد ، ديگر با بدلاء ، ديگر با والهان ، ديگر با مجتهدان ، نام همه بنويسد .
برج : كوشك ، كاخ استوار ، خانهاى كه بر روى ديوار و باروى شهر يا بر روى باروى دژ برپا كنند ، قلعه به افلاك آسمانى هم گفتهاند .
برزخ : حدّ و مرز و مانع ميان دو چيز است ، زمينى كه ميان دو دريا است ، زمينى كه ميان آب شيرين و آب شور است . حد ميان دنيا و آخرت . عالم ميان عالم مجرّد روحانى و عالم مادى جسمانى . حايل ميان دو چيز را گويند . به قبر و فاصلهء مرگ تا قيامت ، برزخ گويند ، كنايه از جهان ميان بهشت و دوزخ كه موسوم به اعراف است . كنايه از بىجهتى . نه باطل بودن و نه حق بودن .
برق : درخشيدن ، پيدا و آشكار شدن ، آذرخش ، روشنايى و نورى كه در اثر برخورد برقى كه در ابرهاست به وجود مىآيد . و جمع آن بروق است . در عرفان ، برق نور آنى است كه در دل سالك از غيب ظاهر مىشود ، و سالك را متحيّر و مدهوش مىكند .
محى الدين بن عربى مىگويد : « برق شهود ذاتى است كه مشاهدهگر آن را در درون خود مىيابد » ؛ نوعى تجلى الهى است كه در آسمان دل پديدار مىگردد .