تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
بىآنكه از جايى به جايى روند زيرا به خاطر خدا طواف مىكنند بنابراين خدا آنها را از حرم بىنيازشان ساخت

( 79 )

[ بر تو رازى آشكار شد ، كه پنهان كردنش از تو به درازا كشيد ] بر تو رازى آشكار شد ، كه پنهان كردنش از تو به درازا كشيد صبحى دميد ، چون ظلمتش تو بودى و تو حجاب قلب از راز غيبتش هستى و اگر نبودى ، پايانش هرگز به پايان نمىرسيد

( 80 )

[ عشق او را فراگرفت و خواب را نچشيد ] عشق او را فراگرفت و خواب را نچشيد و شب را در سختى و مصيبت به پايان برد و هرگز نخوابيد به چشم مىگويد : اشكها را سرازير كن و واقعا گريه كن ، و گرنه غرقه در خون شو از شروط عشق اين است كه عاشق پيوسته و دائما بلاى عشق را شيرين‌تر از خوشىهاى ديگر ببيند

( 81 )

[ خوشا به چشمى كه به تو نگاهى ببخشد ] خوشا به چشمى كه به تو نگاهى ببخشد يا دو نگاه و روى تو را روزى يك بار يا دو بار ببيند آراسته به هر خوبى و ملاحتى از عيب و نقص به دورى تو در زيبايى يگانه‌اى پس مثل و مانند تو كجاست ؟