بىآنكه از جايى به جايى روند
زيرا به خاطر خدا طواف مىكنند
بنابراين خدا آنها را از حرم بىنيازشان ساخت
( 79 )
[ بر تو رازى آشكار شد ، كه پنهان كردنش از تو به درازا كشيد ]
بر تو رازى آشكار شد ، كه پنهان كردنش از تو به درازا كشيد
صبحى دميد ، چون ظلمتش تو بودى
و تو حجاب قلب از راز غيبتش هستى
و اگر نبودى ، پايانش هرگز به پايان نمىرسيد
( 80 )
[ عشق او را فراگرفت و خواب را نچشيد ]
عشق او را فراگرفت و خواب را نچشيد
و شب را در سختى و مصيبت به پايان برد و هرگز نخوابيد
به چشم مىگويد : اشكها را سرازير كن و
واقعا گريه كن ، و گرنه غرقه در خون شو
از شروط عشق اين است كه عاشق
پيوسته و دائما بلاى عشق
را شيرينتر از خوشىهاى ديگر ببيند
( 81 )
[ خوشا به چشمى كه به تو نگاهى ببخشد ]
خوشا به چشمى كه به تو نگاهى ببخشد
يا دو نگاه
و روى تو را روزى يك بار يا دو بار ببيند
آراسته به هر خوبى و ملاحتى
از عيب و نقص به دورى
تو در زيبايى يگانهاى
پس مثل و مانند تو كجاست ؟