به راستى در آغاز ، شروع كار دشوار است
هركه نوشته را بخواهد ، اين است خطاب من
پس بخوانيد و بدانيد كه من شهيدم
( 22 )
[ به صبر وادار شدم ]
به صبر وادار شدم
آيا قلبم در اين راه صبر مىكند ؟
روحت با روحم در دورى و نزديكى
در آميخت
پس من « تو » ام ، همانطورى كه
تو « من » ى و مراد منى « 1 »
( 23 )
[ شما مالك قلبم شدهايد ]
شما مالك قلبم شدهايد
پس در هر وادى قرار گرفتم
بر دلم گام نهاديد
و من خوابم را آشفته كردم
من غريبى تنها هستم ،
و با شما تنهايىام بيشتر مىشود
( 24 )
[ از ديدگان همه ، گريزها زدهايم ]
از ديدگان همه ، گريزها زدهايم
به نقطهء نورى
حكايتى است از ماه
هامش
( 1 ) . ابن عربى گويد : حلاج اين ابيات را در حالت سكر بيان داشته است و بر آنكه در حالت سكر و مستى چنين سخنانى را بر زبان جارى كند هيچ گناهى نيست ( فتوحات مكيه ، ج 3 ، ص 155 ) .