306 . هركه سخن به حروف گويد وى معلول باشد يعنى به علّت جوارح سخن گويد و هركه را كلام ، سپس يك ديگر بود ، مضطر باشد .
307 . مصطفى ( ص ) در شب معراج حق تعالى را ديد بىچون . پس او را در دنيا به « ديدار » مخصوص كردند چنانكه موسى به « كلام » مخصوص بود .
308 . هركه به قدر ايمان ندارد و نيارد كافر است و هركس كه معاصى به خداى تعالى حوالت كند فاجر است .
309 . هركه او را به عقل بجويد تا او را راه برد ، به سرگردانى دچار گردد و غافل بماند و راه نيابد و چون بنده او را به عقل جويد سرّ او را با تلبيس برآميزد تا چنان متحيّر شود و از حيرت گويد او هست يا نيست .
310 . او را نشناسد مگر آنكس كه حق تعالى خود را به وى شناسا گرداند و او را يكى نداند مگر آنكس كه وى خود را به وحدانيت خود او را شناسا كند . و به او ايمان نياورد مگر آنكس كه به او لطف كند يا لطف خويش دربارهء وى به كار بندد يا لطف خويش به او بنمايد . و او را وصف نكند مگر آنكسى كه خود را به سرّ به او بنمايد يا خود را به سرّ وى پيدا كند . و او را خالص نباشد مگر آنكس كه وى او را به خود كشد و او را نشايد مگر آنكسى كه او را برگزيند .
311 . حق تعالى خود را به ما شناساند و دليل او هم خود او بوده است .
312 . آن ايمان كه وصف خداى است نفزايد و نكاهد . و آن ايمان كه صفت انبياء است زيادت پذيرد و نقصان نپذيرد .
313 . شكر غايب شدن از شكر به ديدن منعم است .
314 . حقيقت توكل به جاى ماندن توكّل است . خداوند در سرّ بنده چنان بود كه پيش از اينكه موجود شود .
315 . به ابراهيم خواص گفت : تصوف تو را به كجا رسانيد ؟
ابراهيم گفت : به مقام توكل .
گفت : هنوز اندرآباد كردن شكم هستى .
316 . ذكر دور كردن غفلت است ، چون غفلت از سرّ بنده برخاست ، حق را ذاكر باشد ، اگرچه به زبان خاموش باشد .
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٢٤٠