به ما اعتراض مكن
ما اين انگشتان را به خون عشاق آغشتهايم .
276 . دربارهء سماع از او پرسش شد ، گفت : ظاهرش فتنه است و باطنش عبرت است . پس آنكه اشاره را بدانست ، استماع پند ( عبرت ) برايش حلّ شد . و گرنه فتنه او را فراگيرد و بليّه به او رسد . و اگر داعى زمامش را به دست لذت دهد مثل آن باشد كه خود را بدست خويش كشته باشد .
277 . صوفى وحدانى ذات است احدى او را نپذيرد و او احدى را نپذيرد . تصوف استهلاك در حقايق حق و فنا از جميع صفات خلق است .
278 . دربارهء معرفت از او پرسش شد ، گفت : عبارت است از رؤيت اشيا و استهلاك همه در عزّ او .
279 . دربارهء معرفت از او پرسش شد ، گفت : حالتى است كه بر محبّ مستولى شود تا جز مطلوب چيزى نبيند .
280 . حجاب پوششى است ميان طالب و مطلوب و ميان مريد و مراد . و ميان قاصد و مقصود و آرزويى كه براى خلق باشد نه براى حق . و حق محجوب نيست بلكه اين خلق است كه محجوب هستند و گفت : اعجاب تو ، حجاب توست .
281 . مردى از حلاج پرسيد : سرّ چيست ؟
گفت : آنچه ظاهرش را بپوشاند و معنايش را آشكار كند .
282 . از او دربارهء انس پرسش كردند ، گفت : شادى دلها با محبوب است .
283 . گفت : انس ارتفاع حشمت با وجود هيبت است و هنگامى كه حشمت اوج گيرد كه رجاء بر خوف غلبه يابد .
284 . گفت : انس انبساط محبّ به محبوب است ، و معناى آن اين گفته ابراهيم ( ع ) است كه :
« أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى »
« 1 » و كلام موسى ( ع ) :
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
« 2 »
285 . گفت : انس مؤانست اركان است . پس از رؤيت اعيان غايب مىشود .
286 . وجد مقرون به زوال و معرفت ثابت است و از بين نمىرود و اين ابيات را سرود :
هامش
( 1 ) . بقره ، آيه 264 .
( 2 ) . اعراف ، آيه 140 .