وجد ، كسى را كه راحتىاش در وجد است ، به وجود آورد .
وجد نزد وجود حق مفقود است
اگر وجدم مرا به وحشت اندازد و به رؤيت وجود كسى را كه در وجد باشد ، مأنوس گرداند .
287 . گفت : آن كس را كه خداوند در وقت خطرات قلبش مراقب كند ، وقت حركات جوارحش او را محافظت كند . و اين اشعار را سرود :
نامى است با خلق ، چون بدان حيران شدهاند
تا از آن معنايى به كف آورند
به خدا سوگند ، هرگز آنها بدان پىنبرند
مگر اينكه از نو آفريده شوند .
288 . اى كتاب عين الجمع : هركه به سخنان ما ايمان دارد و از آن چاشنى دارد . سلام مرا به او رسانيد .
289 . خداوند اول ما را بيافريد به نيكى و بخشش خويش . و به فضل خويش ما را هدايت كرد . اكنون به بهشت خويش ما را مىخواند . برگ نيست از بهشت است كه آن را به فضل خويش اول كرد ، نيكى خويش را تمام كرد .
290 . از حال موسى ( ع ) از او پرسيده شد ؛ گفت : در بادى امر براى موسى اثرى باقى نماند . آنگاه موسى را از موسى فانى گردانيد و براى موسى خبرى از موسى نبود سپس با او سخن گفت و او مكلّم گشت . و با رسيدن موسى در حال جمع و فنا متكلم شد كى موسى مطابق حمل خطاب بود ، ولى خداوند او را استوار و شنوا كرد .
291 . در عرفات گفت : اى راهنماى سرگشتگان ، و چون ديد همه دعا كردند او نيز سر بر تل ريگ نهاد و نظاره مىكرد . چون همه بازگشتند . نفسى برآورد و گفت : پادشاها عزيزا پاكت دانم ، پاكت گويم از همه تسبيح مسبّحان و از همه تهليل مهلّلان و از همه پندار صاحبپنداران . الهى تو مىدانى كه از مواضع شكر تو ناتوانم . پس تو به جاى من شكر كن خود را كه شكر آن است و بس .
292 . از او پرسيدند كه عارف را وقت باشد ؛ گفت : نه از بهر آنكه وقت صفت صاحب وقت است و هركه با صفت خويش آرام گيرد ، عارف نبود .
293 . دنيا بگذاشتن زهد نفس است و آخرت بگذاشتن زهد دل و ترك خود گفتن زهد جان .
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٢٣٨