116 . مرا از يافتن نسيم حبّ تو و شميم قرب تو ، كوهساران در نظر حقير و زمين و آسمان ناچيز آيد . به حقيقت تو سوگند كه براى دمى از شوريدگى خويش ، بهشت را بهشتم و با آهى از فروشندگى خويش ، در پى خريد آن نگشتم ، اگر روا دارى كه مرا فرو بگذارى ، از درد جدائيت پژمرده گردم و چون پرتوى از آن درد به دوزخ رسانم ، در ميدان مقابله ( دوزخ ) افسرده گردد . پس همگان را بيامرز و مرا ميامرز ، بر همگان مهربان شو و بر من مشو ، زيرا كه من نه براى جان خويش با تو در پيكارم و نه حق آن خويش را از تو طلبكار .
117 . خدايا اگر دوست مىدارى آن را كه به تو آزار رساند ، چگونه دوست نخواهى داشت آن را كه در راه تو آزار ببيند .
118 . خداوند بزرگ در هر شبانه روز سيصد و شصت بار روح دوستى از دوستان خويش را برمىگيرد و در عوض يكى از مخلصان خود را جايگزين او مىسازد ، بر اثر نگاهى كه بر دوستى من افكند ، هفتاد هزار از آنان را كه هواخواه آن دوست باشند ، مىآمرزد .
119 . معرفت اشياء به اضداد او باشد پس هرچه آن را ضد نباشد تبيين و ظهور او متعذر باشد و اين اختفا از غايت اجتلا بود .
120 . منزه است كسى كه تجلى مىكند از سر سوزنى براى كسى كه بخواهد و پوشيده مىماند در آسمانها و زمينها از كسى كه بخواهد . منزه است كسى كه از شدت ظهورش از خلق پنهان است و براى آنها تجلى مىكند به اشراقهاى نورش .
121 . پرسيدند چرا پيامبر در معراج ثناى مبهم گفت ؟ گفت : اگر صريح و مشروح گفتى بر بالاى قدم قباى قصير بودى ، شرف او عايد به مثنى شدى نه به مثنى عليه و در آن اظهار قدرت قايل بودى ، پس از اين جهت به عجز و مسكنت اعتراف نمود .
122 . نه راحت در كار دوستان اثر كند و نه رنج . دوستان فانى صفت باشند كه نه رنج در ايشان اثر كند و نه راحت . ( در پاسخ اين سؤال كه در اين درجه كه تو هستى ، چرا تو را رنج است ) .
123 . طريق خدا دو قدم است و رسيدنى : يك قدم از دنيا برگير و يك قدم از عقبى و اينكه رسيدى به مولى .
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٢٠٩