101 . ربوبيّت سريان قدرت است و عبوديت گردن نهادن براى سريان قدرت .
102 . هركه را خداوند عذر او باشد با او عيبى نيست .
103 . جايز نيست كسى كه جز خدا را مىبيند يا ياد غير خدا مىكند ، بگويد : خداى را شناختم .
104 . هرگاه بلا بر بنده ادامه يابد ، به آن الفت مىگيرد .
105 . احد كسى است كه از آن آحاد ظاهر مىشود .
106 . چون تو از زبان ، كلمهء « بسم اللّه » بركشى به مانند آن است از خداوند آواز « كن » بيايد .
107 . اگر از آنچه در دل دارم ذرهاى بر كهساران جهان افتادى ، همه بگداختى .
108 . اسرار ما بسان دوشيزهاى بكر است كه جز انديشهء حق چيزى در آن راه نيابد .
109 . چون خدا دلى را فراگيرد ، آن را از هرآنچه جز اوست بپردازد و چون بندهاى را دوست گيرد ، ديگر بندگان را به آزارش برانگيزد تا بنده به او پناهنده شود .
110 . شناختى نيست آن را كه دم از شناسايى او زند . سپاسى نيست آن را كه پايدار بندگى او شود . پرهيز از پيكار با او ديوانگى است و دل به آشتى او خوش داشتن ، نافرزانگى .
111 . نشايد آنكه نفس من تو را بيدادگر خواند . اندرز من به تو اين است كه : نه به لطف او دلخوش و اميدوار باشد و نه از درگهاش نااميد و بيزار ، نه دوستش را در بند شو و نه نادوستيش را آرزومند ، نه گواه شو بر هستيش و نه سخن بگو از نيستيش . از توحيد زنهار .
112 . نماز عشق دو ركعت است كه وضوى آن جز به خون درست نباشد .
113 . اى مسلمانان داد مرا از خدا بستانيد ، نه مرا با جان آسوده مىگذارد تا بدان دلبسته شوم و نه مرا از نفسى جدا مىسازد تا از آن وارسته گردم ، اين عشوه و نازى است كه من توان برداشتنش را ندارم .
114 . بدانيد كه خداوند خون مرا بر شما روا كرده است ، بكشيدم ، بكشيدم تا شما را پاداش رسد و مرا آرام . مسلمانان را در جهان كارى برتر از كشتن من نيست .
115 . مرا بكشيد تا شما مجاهد گرديد و من شهيد .
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٢٠٨