آسمانها تجلّى كردهاى . حكم تو ، به زيباترين صورت به صورت بشرى ، در حضرت آدم ، در آن حال اين صورت روح الكلام را كه تنها او صاحب علم ، نطق ، قدرت مطلقه و حجّت است ، متجلى خواهد كرد .
و اين توئى كه در وجود اين شاهد حاضر چيزى از هويّت خود را ارزانى داشتهاى .
چون تو سرآغاز ، مرا خواستهاى و ذاتم را ، از ميان ابناء بشر ، به عنوان آيت عبادت خود برگزيدهاى ، چگونه مرا در آخر اين احوال جلوهگر مىكنى ؟ سرانجام ذات مرا ، با واسطه ذات مخلوق من ، عيان مىسازى و حقايق علوم و كرامات مرا آشكار مىكنى ، مرا تا عرشهاى عوالم ازلى و سرمدى خود ، عروج مىدهى ، تا آنجا كه فرمودى تا كلمهء خالقهء « كن » خلقتهاى خود را به زبان آورم . پس چگونه اكنون ، در معرض مرگ قرار گيرم ، كشته شوم ، بر دارم بياويزند ، بسوزانندم ، خاكسترم را به دست بادها و امواج آبها بسپارند ؟ كمترين ذرهء خاكستر من ، حقيقتى محققتر از كوههاى عظيم را نويد مىدهد .
137 . اى ابن فاتك ، اگر نفس خود را اسيرش نكنى ، او تو را اسير كند !
138 . بر فراز دار مىگفت : اى خداى من ، امروز بامداد به سرمنزل آرزوهايم خواهم رسيد و در آنجا عجائب تو را نظاره خواهم كرد ! اى خداى من ! چگونه است كه دوست مىدارى آنكس را كه به تو آزار مىرساند ، پس چگونه دوست نخواهى داشت آنكس را كه در راه تو آزار بيند ؟
139 . شبلى در پايه چوبهء دار به دو گفت : « تصوف چيست ؟ »
گفت : كمترين مرتبهاش را هماينك مىبينى . باز شبلى گفت : « برترين مرتبهاش كدام است ؟ » گفت : تو بدان راه نيابى . و با اين وصف ، فردا خواهى ديد كه چه پيش مىآيد .
تصوف در غيب الهى است ، و من آن را آشكار مىكنم و بر تو نهان مانده است » .
140 . بقاى صور مادّيه در لاهوت او بسته به ذرّه است و احكام از ناسوت او صادر مىشود ، سرانجام تأثّر بلاواسطه و استدلال دو جادّهاند كه بىگمان ، به معرفت نقطهء الازليّه منتهى مىشوند .
141 . حق ( خدا ) دو نوع تكليف شرعى مقرر فرموده است : آنها كه مربوط است به وسائط ( آداب و مناسك ) و آنهائى كه با حقائق نسبت دارد . بارى تكاليف در برابر حقائق مستلزم معرفتهائى كه از خدا مىآيد و هم به دو باز مىگردد . پيوستن به دو را فقط از طريق
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٢١١