174 . از حسين سوال شد توحيد چيست ؟
گفت : معتقد است كه علت العلل همهء موجودات . استناد به آيه
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ »
كرد و گفت : اعتبار و ارزش همهء معلولات از بين مىرود [ ولى ارزش و اعتبار خداوند از بين نمىرود ] .
175 . باز حسين گويد : « اوّل » بدون سابقان ، « آخر » بدون آيندگان ، « ظاهر » بدون برون .
« باطن » بدون درون . صفات در پرتو او وصف مىشوند ، نه اينكه او به واسطه آنان وصف شود . به واسطه اوست كه حكمتها را درك مىكنند ، نه اينكه او به واسطه حكمتها درك شود . به واسطهء اوست كه عرف المكان وجود دارد ، بدون اينكه او را تعيّنى يا تعيين كيفيّتى باشد . به واسطهء اوست كه « كان » خلقت وجود دارد ، بدون اينكه خلقت او اعيانى داشته باشد .
176 .
. . . هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ . . .
« 1 »
حسين گويد : خدا از مخلوقات جدا نيست و بدانها پيوسته هم نيست . چگونه ممكن است از آن جدا باشد ، خدايى كه مخلوقات را هستى داده و هستى آنان را بقاء مىدهد چگونه ممكن الوجود به ذات مطلق ملحق مىشود ؟ علت هستى ( قوام ) همه چيز در اوست ، و او از همه چيز مجزى است .
سوره مجادله
177 .
. . . ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ . . .
« 2 »
حسين گويد : با اقوام به ارواح ظاهرى و ملاحظات دائمى و انوار قائمه سخن گفت :
« ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ » .
علما و حكما و نه نفسا و ذاتا .
هامش
( 1 ) . همان ، آيه 4 ؛ هرجا كه باشيد همراه شماست .
( 2 ) . مجادله ، آيه 7 ؛ هيچ سه كس باهم نجوا نكنند مگر آنكه خداوند چهارمين آنهاست .